نظریه مکتب شعر دینی در ایران

مقالات ، نقدها و یاداشت های استاد سیدعلی اصغر موسوی پیرامون مکتب شعر دینی

مقاله ادبی : تحلیل شعر دینی - در بساط نکته‌دانان ...
نویسنده : مدیریت وبگاه های استادسیدعلی اصغرموسوی - ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۸
 
در بساط نکته‌دانان ... (تحلیل شعر آیینی )
****
استاد سیدعلی اصغرموسوی

(دیدگاه‌های بررسی شعر دینی – آیینی)
تحلیل شعر دینی: تفاوت شعر دینی از نظر مبانی وسیع‌تر از شعر آیینی است و اگر شعر آیینی را به معنای ولایی در نظر بگیریم، شعر آیینی به آثار توحیدمحور و ولایت‌محور محدود می‌شود و اما نکته مهم در اینجا این است که؛آثار ولایی بیشتر در اشعار شیعی به تجلی رسیده‌اند.
درصورتی که آثار فرق مختلف اسلامی – غیر از فرق ضاله – به آثار توحیدی، نبوی و معصومین(ع) به شکلی نگاه می‌کنند که حالت مناقبی دارد و در این نوع دیدگاه آثار با تشیع همسان و مشترک است؛ مثل اشعار ابن ابی الحدید معتزلی؛ اما در آثار ولایی تفاوت فراوان میان دیدگاه اهل تسنن با تشیع است؛ چرا که نگاه تشیع به اصول دین با نگاه تسنن تفاوت بسیار دارد البته در اینجا توحید و نبوت منظور نیست بلکه درباره شیوه توصیف سه اصل دیگر در بین دو مکتب اسلامی دیگر است.
شعر دینی به تمامی، اشعار اسلامی را در برمی‌گیرد و در تقسیم‌بندی‌های معمول تنها گرایش شاعر به مکاتب و علوم اسلامی مدنظر است که طبق اعتقاداتش چه منبع و مآخذ الهامی را برای سروده‌هایش درنظر می‌گیرد.
در شعر آیینی طبق قوانین اولیه آن و قرائت‌های مختلف، آنچه بیشتر مدنظر قرار گرفته؛ جنبه‌های مدح و مرثیه اهل بیت(ع) است (و این قرائت امروزه بیشترین کاربرد را در شعر آیینی داشته است و شاعر آیینی تنها احساس می‌کند باید فقط مدح یا مرثیه بگوید، آن هم بدون درنظرگرفتن منابع الهامی‌اش). مثلا در شعر آیینی موضوع اشعار عرفانی تنها شکلی از عرفان دارد و تنها کلمات شکل عرفانی دارند؛ نه مصداق و نمادهای معمول در عرفان اسلامی – خواه عرفان شیعی باشد خواه تسننی – در صورتی که شعر عرفانی توسط آگاهان به عرفان نظری - عملی سروده می‌شود.
رعایت شأن ممدوح: بنده چند سالی است که فرضیه‌ای را در شعر دینی مطرح کرده‌ام به نام رعایت شأن ممدوح – حتی شأن ممدوحین ناسوتی – که مادح(شاعر) موظف است شأن و منزلت ممدوح خویش را رعایت کند و در نقدهای نوشته شده به آثار مهدوی این پارامترها را کاملا متذکر شده‌ام.
حال برای بهتر معلوم شدن موضوع، فرضیه زیر را مطرح می‌کنم:
لطفا به این سه کلمه توجه کنید: سوار – مرکب – جاده.
1. سوار: در عوالم مینا از موجودات عاقل و ناطق و محرک (دارای حس و درک) است و مربوط به عوالم ناسوت و ملکوت و جبروت (چون دارای روح متعالی است) می‌باشد و توصیفش در قالب جمال و جلال و کمال می‌گنجد.
2. مرکب: مرکب در عالم ناسوت رشد یافته و جزء حیوانات است و از موجودات فاقد عقل و نطق و خرد است، در حالی که دارای حس و درک غریزی است، می‌تواند تنها در حوزه جمال‌شناسی مورد مدح قرار گیرد مثل اسب! اسب سفید!
3. جاده: جاده از جنس ناسوت است و فاقد موارد گفته شده برای دو مورد فوق؛ اما می‌تواند حسی را برانگیزد و یا منتقل کند و به چشم‌اندازهای موجودات دیگر که در اطرافش هستند بستگی دارد. درحالی که از نظر جمال و جلال – چون بالذات فاقد حس و حرکت است – می‌تواند منظر و مظهر جمال و جلال خداوند ذوالجلال (جل جلاله) قرار گیرد.
نتیجه‌گیری: کاملا مشخص است که هر سه موجود فوق را نمی توان با یک معیار و یک روش مورد مطالعه، مدح و ستایش، نقد و تحلیل، تشویق و یا تنبیه کرد!
دقیق‌تر، باید عرض کنم اگر بخواهیم نگاهی به موضوع «موعود» بیندازیم، مکانی به نام «ارض موعود» در یهود و مسیحیت وجود دارد که همان موضوع جاده است و عالم ناسوتی دارد. «زمان موعود» تقریبا در اسلام و دو دین گفته شده مشترک و شبیه به هم است که مصداق همان مرکب است با کمی تفاوت در نگرش‌ها و افکار.
و اما شخص موعود؛ شخصی که «فرازمانی» و «فرامکانی» است. این شخص موعود نمی تواند مثل زمان و ارض، محل توصیف افسانه و اسطوره و حماسه و جعل و خرافات باشد. نه متعلق به مکانی است و نه متأثر از زمانی! با تمام منجی‌های موعود زمین از فرق اسماعیلیه، کیسانیه، زیدیه گرفته تا کریشنایی و آرماگدونی و وهابی و بهایی و ... فرق دارد، موجودی لاهوتی و جبروتی است که در عالم مُلک و ملکوت حضور دارد. منابع بی‌شماری در اثباتش مکتوب و در توصیفش از وحی و الهام و حدیث و روایت و خواب گرفته تا شهود، سالیان سال نگاشته و گردآوری شده است.
حال، ممدوحی چنین را وقتی می‌خواهیم بستاییم و توصیفش کنیم؛ منبع الهام شعر ما باید خداوند، قرآن، اهل بیت(ع) و نصوص فقهی و روایی شیعه امامیه باشد؛ نه حرف‌های خیال‌انگیز دوستان خوش‌قریحه جوان در جشنواره و همایش‌ها! در حالی که نکات گفته شده درباره دیگر معصومین(ع) نیز صادق است.
این است رموز تفکری که منظور مباحث من بوده و شاعر دینی و غیردینی را از هم جدا می‌کند.
آری، شأن سوار با شأن جاده یا مرکب یکی نیست! تا بنا به فرضیه «محاکات» هر سه را مساوی مورد ستایش قرار داد. هنر قدسی محیط بر هنر زمینی است و هنر زمینی را باید در دل هنر الهی جستجو کرد؛ نه که هنر دینی را محدود به قواعد هنربازی زمینیان کرد.
اگر بعضی ار منتقدین در آثار شاعران آیینی به موارد مختلفی اشاره کرده‌اند که محتوا ضعیف تر از ساختار است؛ مشکل همین جاست که برداشت‌های شاعران با فرضیه‌ی ارسطویی، تفاوتی در عوالم مینوی و انسانی و حیوانی قایل نیست! ولی در شعر دینی، همانگونه که در مقاله‌ی قبل عرض کردم، هر موجودی نسبت به منبع الهام خود، مورد مدح و ستایش قرار می‌گیرد. اگر مخالف برخی از نظریه‌های «غربی» هستم؛ برای خود دلیل دارم. در آثار آنها حرکت جزء به کل و بالعکس تنها در طول یک جاده و با همراهی مرکب و سوار انجام می‌گیرد و داستان و درام یا مکاشفه، شکل می‌گیرد. تفکر اومانیستی – فتوریستی به آنچه در عالم حس و وهم است می‌پردازد؛ در صورتی که امثال بنده اعتقاد به عالم عقل و عشق و حس ماورایی و فرازمینی دارد و شاعر دینی سخن از «مظهر و ظاهر و ظهور» یا «شهید و شاهد و مشهود» و یا «عشق و عاشق و معشوق» و «عقل و عاقل و معقول» به میان می‌آورد و جایگاه انسانی در بین این سه گانه‌های «واحد» یک جایگاه موجودیتی و عاریتی نیست؛ بلکه همان حضور و ظهور «وحدت وجود» است! گرچه حقیر خیلی محکم و راسخ به «وحدت وجود» قایل نیستم و «مظهر و ظاهر و ظهور» را بیشتر مدنظر دارم.
نکته: باتوجه به موارد گفته شده باید شأن «سوار» با معیار و مظهر انسانی – منزلت عقلانی – ستایش شود که حضور و ظهور ناسوتی – ملکوتی دارد و شأن «مرکب»، در مظاهر حیوانی – منزلت حسی و تخیلی – که حضور ناسوتی دارد. شأن «جاده» که منزلت «ظهوری» ‌دارد و در حوزه ادراکی حس و وهم و تخیل است  (که می‌تواند به هر شکلی که خواسته باشیم، درآید) مورد توصیف و ستایش قرار گیرد.
و این در حالی است که عرض می‌کنم در مظهریت انسان و جانداران و اشیاء تفاوت ساختاری نیست، ولی تفاوت محتوایی وجود دارد.
برخی ازپژوهشگران ،حماسه‌سرایی و افسانه‌سرایی رادرشعر دینی مطرح کرده‌اند، که جواب در میان مقاله مشهود است، اما عرض می‌کنم: نخست باید منبع داستان، حماسه و یا اسطوره را پیدا کرد، اگر ناشی از همان تخیلِ بدون تعقل باشد که نامطلوب است! در آثار دین‌محور اولویت در منابع مکتوب و «مستند» است و «افسانه» هیچ گاه روایت مستند و مکتوب ندارد؛ بلکه روایات «مرسل» را گردآوری و مکتوب می‌کنند.
آنچه به عنوان ادبیات ولایی امروز مطرح است – متأسفانه – توسط کسانی نگارش شده و می‌شود که برخی از آنها قادر به تشخیص «سره از ناسره» نیستند و زحمت درک تفاوت و منزلت «حدیث مسند و مرسل» و یا «ضعیف و موثق» را به خود نمی‌دهند و هرچه خواسته و ناخواسته را در قالب حسی و تخیلی به زبان و قلم می‌آورند و این با «نصوص دینی» کاملا مخالف است!
در پایان باید عرض کنم: «من مخالف شعریت یک کلام موزون قافیه دار با محوریت تخیل نیستم – چرا که اصل شعر در خیال‌پردازی و خیال‌انگیزی است – اما با خیال‌پروری به جای دین‌پروری مخالفم و نظر ارسطو را به این دلیل رد می‌کنم که انسان و حیوان و اشیاء را در یک محور مورد توصیف قرار می‌دهد
اما در هنر دینی، خداوند منبع الهام و اولیا و انبیا و مقدسین و در کل، تمام عالم در حرکت به سمت کمال و بیانگر جمال و جلال الهی‌اند. لذا شایسته و بایسته سخن باید گفت ، یا اینکه خاموش ماند!
چرا که:

در بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گوی ای مرد عاقل، یا خموش!

**
با سپاس و تشکر؛ عمر و عزت تمام مخاطبین این نوشتار و خوانندگانش پایدار باد! ان‌شاءالله!
قم – فروردین 92
..............


 
comment نظرات ()