نظریه مکتب شعر دینی در ایران

مقالات ، نقدها و یاداشت های استاد سیدعلی اصغر موسوی پیرامون مکتب شعر دینی

یادداشت انتقادی :مافیای رانت و غرور

غرور استادی‌ات را از کجا آورده ای؟

انسان‌ها در هر مجموعه ای به سه گروه تقسیم می‌شوند:
1.    "  خویشتن‌مداران":که به اسم "بزرگان" می شناسیم شان ! پا به عرصه دنیا نهاده‌اند که دیگران تعریف و تمجیدشان کنند.
2.     " دیگرستایان" :که به دنبال قرار گرفتن در کنار آن گروه اول‌اند؛ تا به شهرت و ثروتی برسند.
3.      " اندیشه پیشه کنان": که برای دانستن آمده‌اند و نادانسته یا طرد می‌شوند یا به فراموشی سپرده؛ مثل همین فعل حذف به قرینه شده.
خبرگزاری‌ها ایجاد می‌شوند، مجلات نوشته می‌شوند، گنکره‌ها، همایش‌ها برپا می‌گردد؛ تا به اتفاق یک سیاست‌مدار خوش‌شانس، از همان گروه اول تجلیل، تقدیر، مصاحبه و و و و و و و.... شود.
روزی در همین فضای مجازی مطلبی درباره یکی از بزرگترین کشورهای آسیایی خواندم که 200 میلیون نفر، بر یک میلیارد انسان حکومت می‌کنند. امکانات بالقوه، رسانه‌های صوتی و تصویری، مطبوعات و تمام امکانات مکتوب در اختیار همان 200 میلیون است؛ با اینکه 400 زبان دارد فقط زبان «قدرت» گویاست؛ قدرتی که خود را آریایی، سفید و نیک‌آیین می‌داند و دیگران را زنگی و بربر و وحشی و نجس** و ... .

گروه نخستین شب شعر می نویسد، صبح تمام خبرگزاری ها منعکسش می کنند. "وهن "می گوید، آفرینش می گویند.به شریعت توهین می کند ، "روشنفکرش" می نامند! " توهم" می نویسد؛ "تفاخر" به او می کنند!به اندازه 100 شاعر، از طریق بیت المال کتاب چاپ کرده است؛ به
 نوعی که  نامش برای شاعران جوان، "رانت "محسوب می شود و هیکل مبارکش برای خبرنگاران و عکاسان، فرصتی مغتنم! "نوچه "پرورند و نوچه دوست !"چخوف" نیستند، ولی مثل چخوف فکر می کنند . هیچگاه " هدایت " نخواهند شد، چون به "هدایت" نرسیده اند؛ چه برسد به "ارادت". "شریعت" را نیاموخته " قطب طریقت" شده اند! چنان از هستی و "حقیقت" سخن می گویندکه انگار، "حلاج اند" . چنان مجاهد فی سبیل الله اند که گاه : "سپید رود و کرخه" را با هم اشتباه می گیرند!"حفظ آثار و ارزش هایشان "واجب عینی" است.! ....

و اما گروه دوم: هر جا باشند باید یک "مدظله العالی "بالاسرشان باشد. وقت و بی‌وقت برای سایه های خود گریبان چاک می کنند، آخرِ مرامند! کافی ست اشاره ای از طرف سایه هاشان بشود، بلافاصله این مصرع به یادشان می افتد: «از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن» ...  دوست دارند همیشه " نوچه" باقی بمانند !
.
و در پایان گروهی که همچون دانه هایی روشنایی ندیده در میان سنگ و کلوخ های عظیم، هیچ گاه نمی توانند سر برآورند و هوایی تنفس کنند! چون که بهار مال گروه اول و دوم است! تابستان نیز؛ حتی پاییز ! اما زمستان و انزوای سوت و کور در انتظار کسانی ست که عمری به خاطر "حق "از اینجا رانده و از آنجا مانده اند.  آری حق!
افراد خاکساری که در هیچ "مجله ای" نامشان را نمی توان یافت و در هیچ "محله ای" کوچه به نامشان نیست. توان کارهای سنگین و رنگین را ندارند: چون نیاموخته اند "کافه" به هم بریزند!!  کافه چی هم نمی توانند بشوند !
***
.....هنگام همایش برای "موعود"که می‌رسد؛ تمام در و دیوار
سنگ« عدالت» به سینه می‌زنند؛ از سیاست مدار گرفته تا گارسون و دربان، همراه با شاعران لبریز از عدالت، خود را وقف آیین ستایش از موعود می‌کنند؛ اما هیچ کس نمی‌گوید آنچه هر روز قربانی می‌شود، مگر غیر از عدالت است؟! به تیراژ چاپ کتاب‌های دولتی که در اختیار افراد دولتی قرار گرفته، اگر نگاهی بیندازیم مشخص می‌شود: چگونه از "ماشین شاعرسازی"در این مملکت در عرض "5 "سال، شاعری جهانی بیرون می‌آید؛ آن هم تازه خود تئوریسین تفکرات «رولان بارت»!! به قول استاد شفیعی کدکنی «به کجا چنین شتابان»؟!
دوره "بالامحلی‌ها" یک عده دسته گل به گردن، با صورت‌های" نصف "تراشیده، " تمام سکه"هارا با کف و" هورا "دریافت می‌کردند، نوبت دوره ی" پایین‌محلی‌ها" رسید ،باز عده ای با انبوه "گیسوان" پریشان در باد و "محاسن "درهم پیچیده "نیم سکه" و دسته گل و "صلوات" دریافت کردند.حیران مانده ایم که جزو کدام محله‌ایم؟
?و حق و حقوقمان جزو کدامیک است?؟ ده سال قبل با خود گفتیم ان‌شاءالله به قول حضرت سعدی(ره): «پایان شب سیه سپید است»، امروز هم به قول امام خمینی(ره) می گوییم: «غم مخور، ایام هجران رو به پایان می‌رود/ این خماری از سر ما می‌گساران می‏رود»؛ مطمئناً 2 سال دیگر هم به شعر خواجه شیراز(ره) متوسل باید شد ؛تا شاید دل خوش کنیم به اینکه: «یوسف گم‌گشته باز آید به کنعان، غم مخور / کلبه احزان شود روزی گلستان، غم مخور».

نزدیک به سه دهه، هر چه به سرمان آمد( منظور خودم هستم، "سیاسی" نشود) در ناخداگاه سلول‌های مغز این جمله نقش بست که: «هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سرّ غیب / باشد اندر پرده بازی‌های پنهان، غم مخور».
اما امروز که دیگر باید کم کم بساط عمرمان را جمع کنیم، به هزاران قطعه شعر، هزاران ساعات عمر، هزاران کاغذ و قلم و پول برق و غرولند خانواده، طلب طلبکار و تمسخر اطراف و اکناف ؛به خصوص مراتب" شاعریت "که در رسانه ملی همیشه با عظمت(که یا در بساط دود جمع‌اند یا مشغول نوحه و زاری) همراه است؛ مانده ایم چگونه به شاعران نو قلم و جوان بگوییم : آقا جان، عزیزم، گلم به فکر نون باش ...
یکی آن طرف آب‌ها، شعر "تنی و قبیح" خودش را که محصول مشاهدات روزانه است با تیراژ "میلیونی "به چاپ می‌رساند! تازه برای ما این طرف آب‌ها، سمبل و الگو می‌شود ،مثلا( جناب پائولو کوئیلو را می‌گویم؛ که فقط نزدیک به 50 عنوان کتاب در این مملکت از او چاپ شده است).
چه بگویم؟ جز این که :
ای بیچاره من!
ای بی چاره من !
که در پی حکمت نبوی(ص)، مبانی "شعر دینی" را تجزیه و تحلیل می‌کنم و به عدد" انگشتان دستم" دوستان مهربانی که نمی‌خواهند دلم را بشکنند ، پای مطلبم را امضا می‌کنند؛ «خوشم آمد».
خیلی وقت‌ها «سکوت» بهترین درمان و «فریاد» بدترین درد است!
 پس ادامه‌اش را، سکوت می‌کنم. .....
سیدعلی اصغرموسوی /1392
-------------------------------------------------------------

------------------------------------------------------------------------------------------
**در یکی از کشورهای بزرگ آسیایی (به دلیل احترام به آحاد ملتش از آوردن نام کشور خودداری شده است) به عده ای از مردمان آن کشور "نجس" گفته می شود که حتی از بدیهی ترین حقوق شهروندی محرومند! در حالی که همان کشور، خود یکی ازسردمدار حقوق بین الملل است. 
........

  
نویسنده : مدیریت وبگاه های استادسیدعلی اصغرموسوی ; ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٤
comment نظرات ()