نظریه مکتب شعر دینی در ایران

مقالات ، نقدها و یاداشت های استاد سیدعلی اصغر موسوی پیرامون مکتب شعر دینی

شعر مهدوی چیست؟!

شعر مهدوی چیست؟!

شعر مهدوی چیست؟!

قبل از آن باید گفت: شعر چیست؟!

پیش از این می گفتند، کلامی موزون و مخیّل و بعد به آن موسیقی و قافیه هم اضافه شد و چندی هست نیز می گویند اگر دارای پیام و اندیشه باشد، شعر است. البته تمام این تعارف در شعر کلاسیک است وگرنه، شعر آزاد از هر محدودیتی آزاد!

اما در هر زمان شعر به عنوان یک رسانه ی قوی در خدمت ادیان وحکومت ها بوده است و به دلیل ویژگی حسّی – کلامی و موسیقیایی، تاثیرش از انواع دیگر هنر بیشتر بوده و به همین خاطر سالیان سال در ایران مورد توجه بوده است!

به خصوص از زمانی که حضرت پیامبر (ص) آن را رسانه ای قرین با «حکمت» نامید. و اشعار اسلامی جایگاهی بس بلند در ادوار تاریخ یافتند و شاعران جملگی چه عارف، چه عاشق، چه حکیم، چه ندیم! جملگی به زیبایی شناسی روی آوردند.

و اما شعر مهدوی: به همان اندازه که شعر خود دارای تعاریف است، شعر مهدوی هم، همچون آثار دیگر آثار اسلامی دارای تعاریف مخصوص به خود است.

شعر مهدوی باید، علاوه بر به کار بستن ابزار زیبا شناسی در شعر؛ از افکار بلند مرتبه ی شیعی نیز برخوردار باشد تا موعود خویش به عنوان یک امام راهنما، یک حجت خدا، یک نایب پیامبر، یک عالم حامل علم الهی و یک منجی و مصلح معرفی می کند، نه یک فردی که حاصل تخیلات افسانه ای و اسطوره ای داستان های هزار و یک شب است! نه آن که تنها برای کشتن و خواباندن فتنه ی دجّال خواهد آمد! نه آن که موعود سرزمینی خاص و عده ای خاص است؛ بلکه دیانت، ایمان، علم، جهاد، جهان شمولی و امامت او مطرح است؛ که برای که! و برای چه؟! ظهور خواهد کرد!

شعر مهدوی شاید از لحاظ ساختاری هیچ تفاوتی با انواع شعر ندارد و از لحاظ محتوایی حتماً باید فرق داشته باشد.

  1. شعر اسلامی (آیینی) – به خصوص شعر شیعی اثنی عشری – باید عاری از هر گونه شرک گویی و شرک پرستی باشد!
  2. شعر آیینی باید از افکار ذهن آلود به دور بوده و تنها برای رضای خدا به مدح ممدوح بپردازد!
  3. شعر آیینی باید بازتابی از افکار بلند ممدوحین خویش باشد، حال چه در قالب های گوناگون شعر فارسی بیان شود؛ چه در سبک ها و طریقه های رسانه ای آن،- مثل مدح – مرثیه – زندگی نامه و ... .

پس با توجه به این سه مورد فوق که بخشی از تعاریف گسترده ی شعر آیینی است، می توان نتیجه گرفت شعر مهدوی علاوه بر انواع آیینی خود مثل علوی و عاشورایی باید از حساسیت بالاتری برخوردار باشد چون در انواع دیگر ممدوحین حضور حقیقی مستند داشته اند و حضور حضرت  صاحب (عج) به شکل ماورایی و اهورایی است و همچون ذات ذوالجلال در عین غیبت حاضر و در عین حضور غایب است و شناخت حقیقت از مجاز و مجاز از حقیقت در مورد ایشان و مدح ایشان و با توجه به نماد گرایی بسیاری از شاعران به خاطر حساسیت های سیاسی عصر خویش کاری بس دشوار است ولی شدنی!

معمولا پارامترهای موارد گفته شده در هر سبکی متفاوت است و بنده سعی خواهم کرد، ویژگی ها، ضعف و شدت ها، محکمات و متشابهات آن را تا حدّ توان بیان کنم. انشاءالله!

***

شعرای شیعه دارای آثار شیعی در ادبیات:

  1. حکیم مجد الدین ابوالحسن اسحاق کسایی مروزی (341- اوایل قرن پنجم ه.ق)
  2. خواجه کمال الدین بندار رازی (وفات401 ه.ق)
  3. حکیم ابونصر احمد بن منصور متخلص به اسدی طوسی (وفات 465 ه.ق)
  4. حکیم ابوالقاسم حسن بن اسحاق بن شرفشاه فردوسی توسی (329-416 ه.ق):

درباره ی حکیم توس (ره) سخن های بسیار گفته شده و نوشته های بسیار نوشته، حکیم به تنها در سبک خراسانی در شعر پارسی دارای سبک ویژه و در گویش فارسی و چینش واژگان نیز، یگانه است. با توجه به مقدمه ی شاهنامه و ابیات معروف آن؛ که نشانگر تمایل و اعتقاد وی به خاندان عصمت (ع) می باشد؛ اما در رابطه با مهدی و مهدویت، به آشکارا سخن نگفته و در آثار و نوشتجات کسی هم، من ندیده ام به جز ادراکات شخصی خود از همان مقدمه ی شاهنامه و مطالب کتاب «در سایه ی سیمرغ» نوشته ی آقای یوسفعلی میرشکاک، و اما در مقدمه ی شاهنامه:

حکیم این جهان را چو دریا نهاد                                           برانگیخته موج ازو نند باد

چو هفتاد گشتی بر او ساخته                                  همه بادبان ها برافروخته

یکی پهن کشتی بسان عروس                                  بیاراسته همچو شمع خروس

محمد بدو اندون، با علی                                      همان "اهل بیت" نبیّ و وصی

خردمند کز دور دریا بدید                                            کرانه نه پیدا و بن ناپدید

بدانست کو موج خواهد زدن                            کس از غرق، بیرون نخواهد شدن

به دل گفت اگر با نبی و وصی                              شوم غرقه، دارم دو یار وفی[1]

که خود بیانگر اعتقاد حکیم به نبوّت و امامت است که یک رکن اساسی ولایت را تشکیل می دهند که در تشریح آن به تفضیل توضیح خواهم داد حتی اعتقاد حکیم به حکومت صالحان را و علاوه بر ابیات فوق، تا جایی که می گوید:

همانا که باشد مرا دستگیر                                          خداوند تاج و لِوا و سریر

خداوند جوی و می و انگبین                             همان چشمه ی شیر و ماء معین[2]

حکیم در این ابیات، کشتی را فقط برای تمثیل و به عنوان استعاره نیاورده بلکه تمام شیعیان می دانند که اهل بیت (ع) همان کشتی نجات هستند که انسان ها را از دریای هلاکت نجات خواهند داد. و حتی حدیث معروفی را که حضرت امام حسین (ع) را به «سفینه ی نجات» معرفی می کند، همه در ایام محرم به سر در و دیوار دیده اند: اما نکته ی مهم در این بیت است:

همانا که باشد مرا دستگیر                                          خداوند تاج و لِوا و سریر

قبل از موشکافی و تشریح این بیت به دو نکته توجه می کنیم:

  1. این که در کتب مجوس یکی از نام های حضرت صاحب (عج)، "خسرو" است و صاحب تاج و پرچم و تخت! و بیت فاخر و زیبای خواجه شیراز (ره) به یاد می آورد:

خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

  1. به توصیف آقای میرشکاک، ولی در شاهنامه، همان "شاه" است و او کسی است از طرف خداوند که تصرف در امور می کند و بر دیگران امارت و سلطنت دارد.

(برای مطالعه ی بیشتر می توانید به کتاب در سایه ی سیمرغ، یوسفعلی میرشکاک مراجعه کنید).

ایشان در کتاب از کیخسرو، به عنوان پادشاهی که به تایید الهی رسیده نام می برد و از زبان افراسیاب درباره ی کیخسرو می گوید:

جهان را به مهر وی آید نیاز                             به ایران و توران برندش نماز[3]      

از دو نکته ای که اشاره شد، استنباط بند، این است که این بیت:

همانا که باشد مرا دستگیر                                          خداوند تاج و لِوا و سریر

می تواند بهترین اشاره به سلطنت حضرت موعود باشد، چون توصیف نمادین تاج و لوا و سریر، نه در سیره ی حضرت پیامبر (ص) چنین توصیفی می گنجد و نه در سیره ی مولا علی (ع) و دیگر ائمه علیهم السلام جز وجود مبارک حضرت  حجت صاحب الزمان (عج) که دارای قدرت فرمانروایی است که تاج نماد آن است و پرچم عدالت شناسای حکومت او و سریر که جایگاه امارت و امامت او بر امت است در اغلب آثاری که فردوسی پژوهان و گرد آورندگان آثار شیعی، از فردوس گزینش کرده اند فقط ه همان تعداد ابیات مقدسه اکتفا شده است و در برخی از آن ها، خلفای اهل تسنن هم ستایش شده اند و در برخی آن ابیات حذف شده است و در آثاری همچون: «مناقب علوی در آیینه ی شعر فارسی»، دکتر ابوالقاسم رادفر؛ «سیمای مهدی موعود در آیینه ی شعر فارسی»، محمد علی مجاهدی؛ «تدوین موضوعی شاهنامه» دکتر محمود رضا افتخار زاده؛ «بوسه بر خاک حیدر»، علی بوالحسنی و «جلوه های ولایت در شعر فارسی»، احمد احمدی بیرجندی و ... .

در تمامی این آثار و دیگر پژوهش ها، تنها به انتقال برخی ابیات ازاین کتاب به آن کتاب انجام شده است و همه ادعا کرده اند که حکیم فردوسی، شیعه و آن هم اثنی عشری است بدون استناد به ابیات و تحریفات دیگر، ولو به اشاره!

اگر ملاک چند بیت است که دیگر می توان گفت؛ حکیم اهل تسنن است چون هم پیامبر (ص) و هم «خلفای راشدین» و هم دیگر صحابه را ستوده است و مناقب حضرت امیرالمومنین (ع) هم چیز تازه ای در ادبیات عرب و فارس آن زمان نبوده که کسی کتمان کند؟!

و اگر بخواهیم ملاک را ابیات بیشتر بدانیم، زرتشتی بودنش بیشتر به چشم می آید تا مسلمان بودن، چون هزاران بیت در راه و رسم آیین ایران دارد و بارها از آیین آسمانی ایرانیان سخن گفته است؟!

پس ملاک این پژوهشگران در شیعه ی امامیه – دوازده امامی – بودن ایشان چیست؟!

برای بیان بهتر باید عرض کنم در برخی ابیات شاهنامه، حکیم نظر خود را درباره ی امارت (پادشاهی) و دین، این گونه بیان می دارد:

چو بر دین کند شهریار آفرین                       برادر شود شهریاری و دین

نه بی تخت شاهی ست دینی به پای                نه بی دین بود شهریاری به پای

دو دیباست یک در دگر بافته                        برآورده پیش خرد تافته

چنین پاسبان یکدیگرند                               تو گویی که در زیر یک چادرند

نه آن زین، نه این زان بود بی نیاز                دو انباز دیدیمشان نیک ساز

چو باشد خداوندی رای و خرد                      دو گیتی همی مرد دینی برد

چو دین را بود پادشا پاسبان                         تو این هر دو را جز برادر مخوان

چو دین دار کین دارد از پادشا                      مخوان تا توانی ورا پارسا

هر آن کس که بر دادگر شهریار                             گشاید زبان، مرد دینش مدار[4]

پس نتیجه می گیریم، طبق بیان آقای میرشکاک در کتاب «سایه ی سیمرغ» که «ولی» را در شاهنامه همان «شاه» می داند – شاهی که از طرف خداوند به سلطنت رسیده – امارت و پادشاهی، همانا ولایت در اسلام است و طبق آیه ی مبارک «و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولامر منکم».

در بیت مورد نظر بنده نیز تنها دستگیر و یاری دهنده که صاحب امارت و پرچم و سریر باشد؛ و جز وجود مبارک حضرت صاحب (عج)، در عصر حکیم و عصر حاضر چه کسی لایق حکومت بر امت اسلام است گویی حکیم در همان چند بیت مقدمه خود تمام انواع حکومت ها را جز حکومت و ولایت اهل بیت (ع) نقض می کند؛ حکومتی که همانند کشتی نوح نجات دهنده ی مردمان از هلاکت است.

و اما موضوع مهدویت نوعی:

که بیشتر در بین عرفا مشهور بوده، تا امرا. چون پارامترهای مهدویت، تنها داشتن قدرت نیست و قدرت قهریه، یکی از ابزارهای «مهدی» است. پس همیشه کسانی ادعای مهدویت داشته اند – مثل خلفای بنی العباس – خود را خلیفة الله می دانستند و جانشینان پیامبر (ص)! و این در مورد فرق دیگر، مثل شیعیان فرقه ی باطنیه اسماعیلیه – که از حکومت فاطمیون مصر پیروی می کردند و شاعر بلند آوازه ی آن دوره حکیم ناصر خسرو قبادیانی نیز جزو آنان است – نیز صدق می کند و آنان به اضافه ی معتقدین فرقه ی «کیسانیه» و برخی عرفای صاحب طریقت نیز قائل به مهدویت نوعی بوده و هستند. که به تفضیل درباره ی تعدادی از آن ها و آثارشان بررسی لازم را انجام خواهم داد!

از عرفای قرن سوم و چهارم و پنجم در سبک خراسانی، به افراد زیر می توان توجه داشت:

  1. حسین بن منصور، حلاج بیضاوی (244- 309 ه.ق) عارف و صوفی نامی جنجالی قرن سوم و چهارم که مشایخ صوفیه است و درباره ی او نوشته اند: از مردمان فارس بود و به خاطر اینکه مردمان را به ظهور قریب الوقوع، حضرت موعود از طالقانِ دیلم، فرا می خواند و به مبارزه با حکام عباسی برخاسته بود، به مبارزه با حکام عباسی پرداخته بود، به جرم نوای «اناالحق» به دار زده و کشتند؛ حقیر به دلیل حساسیت هایی که درباره ی او بوده و هست و فقدان آثارش به همین مقدار بسنده می کنم، هر چند آثاری منسوب به او به عنوان «دیوان منصور حلاج» با مقدمه ی آقای ولی الله یوسفیه موجود است که همه ی اشعار نمی تواند از آنِ او باشد، چون در بعضی از غزل ها خود سراینده از منصور و بردارشدنش ستایش کرده! و نام ایشان در کتاب «مناقب علوی در آیینه ی شعر فارسی»، دکتر ابوالقاسم  رادفر به عنوان نخستین شاعر آمده و شعر نخستین دیوان «حلّاج» هم از او چاپ شده است اما انتظار اطمینان کافی نمی توان داشت.
  2. شیخ ابوسعید فضل الله ابوالخیر میهنی (357 – 440 ه.ق)
  3. شیخ ابواسماعیل عبدالله انصاری هروی (396 – 481 ه.ق)
  4. باباطاهر عریان (وفات 401)

نکاتی که در شاهنامه به عنوان کلید واژه و رمز موعودگرایی آثار حکیم فردوسی باشد این است که در اغلب صفحات شاهنامه به دو عنصر خیر و شر پرداخته شده و همیشه خیر پیروز شده است و جهان را نیازمند و امیدوار آمدن کسی دانسته که نیرویش از نیروی خداوندی است و نه از نیروی اهریمنی، پاک نژاد است و پاک دین!

و اما موعود گرایی در میان مشایخ عرفان و طریقت:

به عقیده ی بنده در سبک خراسانی – حداقل تا قبل از پیدایش قالب غزل و پیدایش سبک عراقی – کمتر شطحیات در ادبیات منظوم به چشم می خورد؛ از آثار «خواجه عبدالله انصاری» که بیشتر مناجات های عارفانه است، تا دوبیتی های عاشقانه ی «باباطاهر عریان» که سوز و ساز شاعری سوته دل را نشان می دهد. و دیگر عارف و صوفی پرآوازه، «ابوسعید ابوالخیرات» که در آثار منظومش به شطحیات یا مهدویت نوعی بر نمی خوریم؛ بلکه برعکس به ابیاتی از او بر می خوریم که برای اصلاح زمانه از خداوند می خواهد که دلیلی برای زمانه بفرستد.

نخست، ابیاتی از شاعر سویه دل ایرانی، صاحب زیباترین دوبیتی ها، باباطاهر عریان- شاعر و عارف دوران سلجوقیان – که لقبش خود گویای مقام او در عرفان است، چون لقب «بابا» در ایران مرکزی به بعضی از عارفان داده شده که افراد را رفته و فارغ از تعلقات دنیوی بوده اند:

از آن روزی که ما را آفریدی                              به غیر از معصیت چیزی ندیدی

خداوندا، به حق «هشت و چارت»                          ز مو بگذر، شتر دیدی، ندیدی[5]

وجود کلمات هشت و چار، در این دوبیتی نشان از اعتقاد شیعی باباطاهر است چون جمع عدد هشت و چهار دوازده است و منظور از دوازده، همان ائمه ی معصومین (ع) است و نشان دهنده ی اعتقاد اثنی عشری، باباطاهر (ره) داشت!

اگر جز این مورد به ظاهر نمی توان رد موعود گرایی  را در آثار باباطاهردید، اما دوبیتی هایی را از آثار او انتخاب کرده ام که مبین موعود گرایی و نگرش انتظاری ماورای انتظار عمومی است و حال و هوای جهان شمولی دارد!

چه خوش دارم که چینم من گل نار                     چه خوش دارم که بینم چهره ی یار

چه خوش دارم که یار آید به بیرون                          جهان را کند روشن ز رخسار[6]

اغلب شاعران و کارشناسان ادب پارسی می دانند که مصرع چهارم در رباعی و دوبیتی پایان دهنده ی و نتیجه ی ابیات دیگر است؛ در این دوبیتی صحبت از جهانی است که با رخسار یار روشن می شود و این نوع نگرش در دیگر دوبیتی هایش دیده نمی شود، مخاطبان – معشوقه، یار، نگار – باباطاهر سه شاخه دارند:

  1. وجود خداوند، یار ازلی و ابدی
  2. وجود معشوق مادی
  3. وجود یار، یا معشوقی که وجه جهان شمولی دارد.

در اولی نوع بیان عرفانی؛ در دومی عامیانه (فولوریک) و در سومی، مضمون بسیار بلند و بینابین است مثل دوبیتی های زیر:

دلم دور است و احوالش ندونم                               کسی خواهد که پیغامش رسونم

خداوندا ز مرگم مهلتی ده                                      که دیداری به دیدارش رسونم[7]

(البته تکرار قافیه به ظاهر دو کلمه ی رسونم را شبیه به هم نشان می دهد، اما از لحاظ مفهومی متفاوت است اولی به معنای واقعی رسانیدن و دومی در معنای مجازی رسیدن به دیدار است؛ که نشان از دیدار و زیارت است، نه دیدن)!

عزیزان ما گرفتار دو دردیم                                 یکی بد نقش و دیگر که فردیم

نصیب ما نبو، که ما، ته وینیم                               جمالت یک نظر نا دیده مردیم[8]

بد نفسی یا بد نقشی، بدین مفهوم که در ناراستی هستیم و فرد یعنی تنهایی و از لحاظ قوافی چون با ضمیر جوع «میم» و «موصوله» بودن قوافی، قافیه ی مصرع چهارم «مُردیم» است.

ز دل مهر رخ تو رفتنی نی                                  غم عشقت به هر کس گفتنی نی

ولیکن سوزش مهر و محبت                                      میان مردمون بنهفتنی نی[9]

***

ز بس مهر رخت عالم فروزه                             جهان را دل به مهرت سینه سوزه

فلک را شیوه، دایم این چنین بود                                      که هر جا چشم امیدی بدوزه[10]

***

غم عشقت، ز گنج رایگان به                                  وصال ته ز عمر جاودان به

کفی از خاک کویت در حقیقت                              خدا دونه که از کَون و مکان بِه[11]

و اما شیخ ابوسعید ابوالخیر، ریاضت های عارف مرشدی که مشهور است از طرف مشایخ خراسان سمت ارشاد یافته و برای نخستین بار مضامین عرفانی را در آثارش برگزید و اقدام به نشر آن ها نمود به گونه ای که در شهر نیشابور طوایف شیعه به مخالفت با او برخاستند، علی رغم این مطالب او در آثارش – رباعیاتش – به اهل بیت تمسک و توسل می جوید و همان گونه که پیش تر نگاشتم، آثارش عاری از مهدویت نوعی است و در برخی از رباعیات و دوبیتی هایش، بوی موعود گرایی استشمام می شود؛ نخست آثار شیعی او را می خوانیم:

یا رب به محمد و علی و زهرا                            یا رب به حسین و حسن و آل عبا

کز لطف بر آر حاجتم دو دو سرا                           بی منت خلق، یا علیّ الاعلی![12]

 

و همچنین این رباعی ها:

یا رب به دو نور دیده ی پیغمبر                             یعنی به دو شمع دودمان حیدر

بر حال من از عین عنایت بنگر                            دارم نظرِ آن که نیافتم ز نظر[13]  

***

از گردش افلاک و نفاق انجم 

                                                                 سر رشته ی کار خویشتن کردم گم

از پای فتاده ام، مرا دست بگیر

                                                                         قبله ی هفتم، ای امام هشتم[14]

***

یا رب به رسالت رسول الثقلین                           یا رب به غزا کننده ی بدر و حُنین

عصیان مرا دوحصه کن، در عرصات         نیمی به حسن ببخش و نیمی به حسین![15]

 

و این دو بیت مقفّا که گویی تعویذ سفر است و در آن به نام های سیزده معصوم حق ولایت دار، مشخصاً اشاره کرده و به درگاه خدا تمسّک می جوید و نام کامل امام زمان (عج) در این دو بیت خود، اعتقاد ابوسعید را به مذهب تشیع اثنی عشری نشان می دهد (البته با اعتماد به اشعار گرد آوری شده توسط مرحوم سعید نفیسی و اعتماد به اشعار ابوسعید که والله اعلمُ بصواب):

بده تو بارخدایا، درین خجسته سفر                        

                                                         هزار نصرت و شادی، هزار فتح و ظفر

به حق چار «منحمد» به حق چار «علی»

                                                   «حسن»، به «حسین» و «موسی» و «جعفر»

تا اینجا نکات اصلی این ابیات، معطوف به اعتقاد ابوسعید -مثل تمام افراد شیعه- به معصومین می شد، معصومینی که توانمندترین افراد در حل مشکلات مادی و معنوی بوده و هستند.

و اما موعود گرایی در آثار منظوم ابوسعید، نخستین رباعی که به نظر می رسد، منظورش از دلیل، آن هم در حد و اندازه ی حضرت موسی (ع) و معجزه اش فراتر از درخواست دلیل راه، پیر یا قطب بوده باشد، اگر پیش تر نیز گفته ام با اعتماد به سراینده و گرد آورنده کتاب سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر من این مطالب را می نگارم:

یا رب تو زمانه را دلیلی بفرست                   نمرودان را پشّه، چو پیلی بفرست

فرعون صفتان، همه زِبَر دست شدند              موسی و عصا و رود نیلی بفرست![16]

***

خورشید چو بر فلک زند، رایت نور              در پرتو آن خیره شود، دیده ز دور

و آن دم که کند ز پرده ی ابر ظهور                «فالناظر یجتلیه من غیر قصور»[17]

***

منابع:

  1. سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، چاپ سوم.
  2. اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381.
  3. شاهنامه ی فردوسی، به کوشش پرویز اتابکی، چاپ اول، تهران 1375.
  4. و ... .

 



[1] شاهنامه ی فردوسی، به کوشش پرویز اتابکی، چاپ اول، تهران 1375، ص 8.

[2] شاهنامه ی فردوسی، به کوشش پرویز اتابکی، چاپ اول، تهران 1375، ص 8.

[3] در سایه ی سیمرغ، ص 64.

[4] شاهنامه ی فردوسی، تدوین موضوعی شاهنامه، دکتر محمود رضا افتخار زاده، انتشارات آرون، چاپ دوم، سال 1371، ص 194.

[5] اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381، ص 174، دوبیتی شماره ی 209.

[6] اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381، ص 10 ، دوبیتی شماره ی 12.

[7] اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381، ص 84، دوبیتی شماره ی 102.

[8] اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381، ص 100، دوبیتی شماره ی 121.

[9] اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381، ص 312، دوبیتی شماره ی 359.

[10] اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381، ص 302، دوبیتی شماره ی 347.

[11] اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381، ص 302، دوبیتی شماره ی 348.

[12] سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، چاپ سوم، ص 2، رباعی شماره 11.

[13] سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، چاپ سوم، ص44 ، رباعی شماره 305.

[14] سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، چاپ سوم، ص58 ، رباعی شماره 398.

[15] سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، چاپ سوم، ص 80، رباعی شماره 548.

[16] سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، چاپ سوم، ص 12، رباعی شماره 79.

 

[17]  سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، چاپ سوم، ص 47، رباعی شماره 321.

  
نویسنده : مدیریت وبگاه های استادسیدعلی اصغرموسوی ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٥
comment نظرات ()