نظریه مکتب شعر دینی در ایران

مقالات ، نقدها و یاداشت های استاد سیدعلی اصغر موسوی پیرامون مکتب شعر دینی

نقدی برنقدها ی شعر

 نقد در لغت یعنی: سره کردن، جدا کردن پول خوب از بد، ظاهر ساختن عیوب یا محاسن کلام!

حال اگر منظور از نقد را، محک زدن، معلوم کردن عیار و جداسازی ناخالصی ها و تعیین میزان صافی و خلوص و پردازش سخن مطلوب از نامطلوب بدانیم، در کلام موزون چندین محک و معیار لازم است تا سخن منظوم (شعر) را نقد کرد.

حقیر نه به سیرت قدما و نه به صورت متأخرین، موضوع "نقد" را مطرح نمی کنم؛ بلکه می‌خواهم دوستان سخنی را که از دل برآمده با جان و دل بشنوند تا در آینده، نه از طرف منتقدین محترم و نه از طرف شاعران معزز، کدورتی به خاطر نقد شعر به وجود نیاید. حال برای رسیدن به هدفی که عرض شد، چند پرسش را مطرح می‌کنم:

1. هدف از نقد یک شعر – حال کلاسیک یا نو – چیست؟

2. نقد بر پایه چه سبک و کلاسی انجام گرفته است؟

3. آیا شعر نقد شده ظرفیت نقد را داشته است یا نه؟

4. منتقد چه نوع اشکالاتی را برای نقد شعر گرفته است؟

5. آیا شاعر – شعر نقد شده – اهمیتی برای نقد شعر قائل است یا نه؟

6. آیا فضای شعر و نقد، برای مخاطبان دیگر آموزنده است یا خیر؟

7. آیا آسیب شناسی برای نقدهای امروزی و ظرفیت شعر و شاعر، ضروری به نظر می‌رسد یا نه؟ چرا؟

در این رابطه حقیر پیش‌تر کتبی و شفاهی صحبت و رای‌زنی کرده ام و بایست ها، گفته و نبایست ها هم – گفته شده – و گفته خواهد شد. اگر بخواهیم تمام حرف ها را در یک جمله بیاوریم این است:

شاعر و منتقد باید به اصالت ادبیات توجه داشته باشند نه حواشی آن!

اگر "اصالت نقد" در نظر گرفته شود، قطعا "منتقد" محترم از "متن" به "حاشیه" نمی رود و آنچه را "صواب" می‌داند به طریق "ثواب" بیان می‌کند!

و اگر "اصالت شعر و ادب" درنظر گرفته شود باز هم به یقین "شاعر" معزز به جای "تشکر" به "تنفر" روی نخواهد آورد!

"شناخت" معمولا بر "انجام" اولویت دارد! و این اصل ما را وامی‌دارد که به اساتید فن و گوهرشناسان کلام منظوم و غیرمنظوم احترام بگذاریم!

"نقد ناسالم" به مراتب بدتر از "شعر نامطلوب" است! اگر شعر خوب را، بد نقد کنیم؛ ظلمی مضاعف کرده ایم و اگر شعر بی کیفیت را با نقد کیفیت ببخشیم، ظلمی به مراتب بدتر!
 اما نکته اینجاست که چنین چالش هایی به برخی ناهماهنگی ها برمی گردد که آن هم فضای نقد در کشور است! فضایی که حداقل دو دهه به نقد و نقادی به شکل کاملا غیرادبی و غیرعلمی نگاه کرده است. به غیر از جبهه "سکولارها و روشنفکرنماها" در بین "احباب"، نقد شعر یعنی پر کردن صفحات مجلات "دولتی"! یعنی: تعریف های بی جا از افرادی که به واسطه سلطه "حزبی و سیاسی" در عرض "5" سال به "پدیده" تبدیل شده اند.

آقا، در یک شعر به امام حسین(ع) می‌گوید: یا حیُّ یا قیوم!

آقا، در یک شعر، "هو" را به اول هر نوع مسکر و مخدری اضافه می‌کند، که شهر عرفانی گفته باشد!

خانم، در یک مصرع آیات قرآن را با کبوترها، مشترک می‌آورد!

آقا، حضرت علی(ع) را به خاطر کتک خوردن همسرش، شماتت می‌کند!

خانم، خدا را در تجسمی نزدیک به عشق بازی دعوت می‌کند!

20 سال است در شعر "قم" حضور دارم، حضوری با حداقل 100 برنامه رادیویی و تلویزیونی، صدها متن ادبی (نثر) در مجلات کشوری، حوزه ای – دانشگاهی و ده ها سایت که با اجازه و بدون اجازه آن را بازتاب داده اند. 30 سال شاعری، 15 سال نویسندگی، 8 سال سابقه مفید در حوزه نقد و پژوهش ادبی! اما هنوز در شهر "قم" نه اسمی در دفتر حوزه هنری دارم و نه در اداره فرهنگ و ارشاد قم؛ "سابقه شاعری"!

خواهر عزیز! برادر بزرگوار! چرا باید حواشی را وارد اندک فضای موجود شعر کنیم؟! که حتی همین عده قلیل هم که عشق به شعر و ادب دارند؛ بروند و با هر چه شعر و شاعری است خداحافظی کنند؟!

قاطعانه می‌گویم: در بین هنرهای موجود در کشور، بدترین برخورد با شعر و شاعر، انجام می‌شود! از نشر کتاب تا قرائت شعر!

چه کسی این روزگار را برای ما نوشت: (به قول مرحوم نسیم شمال(ره)) از دیگران عروسی، از ما عزا نوشته!

خودمان!

در طی یک دهه، به دلیل وسعت بی حرمتی ها: از همکاری و حضور با انجمن های ادبی قم، انجمن شعر سازمان هنرمندان بسیج قم، انجمن کوثر حرم حضرت معصومه(س)، انجمن قلم زرندیه – خرقان، روزنامه های مطرح کشور و ... کناره گیری کرده ام.

قصد مطرح کردن گرفتاری های شخصی را نداشتم! اما همان هنرمندی هستیم که سازمان تأمین اجتماعی به راحتی بیمه خدمات درمانی اش را یک طرفه ملغی اعلام می‌کند! آب از آب هم تکان نمی خورد.

ماهمان هنرمندی هستیم که وقتی نوبت برنامه های تلویزیونی ما می‌رسد 3 دقیقه ای از آنتن نصیب ما می‌شود و وقتی نوبت یک هنرپیشه می شود (آرتیست فیلم) فقط 15 دقیقه درباره "حس" ایشان از همکاری با "کارگردان" پرسش و پاسخ می‌شود!

ما همان هنرمندی هستیم که سیاست مداران از ما مثل "استانبولی" برای "ماله کشی" برنامه ها استفاده می‌کنند!

ما همان هنرمندی هستیم که برای "چاپ" جانمایه تفکرمان، شهد سخنمان و عصاره کلاممان، باید پیش کم‌مایه ترین "ناشران" کرنش کنیم!

شما را به خدا، یا شعر نگویید – نسرایید – یا حرمت شاعری را نگاه دارید!

شما را به خدا، یا نقد نکنید یا فضای نقد را به حاشیه ها نبرید!

اگر "علمی" است بگذارید بنده هم "یاد" بگیرم، شاید برای "عالم برزخ" به کارم آید؟!
احساسات برای نوشتن شعر است؛ نه برای دفاع از نوشته ها!
"جرح و تعدیل" برای آموختن است؛ نه برای شکستن غرور کسی!
خواستم این نوشته بهانه ای شده باشد تا بدانید در کشور گل و بلبل و شعر و ادب، وضعیت یک شاعر و نویسنده آن هم از نوع متعهدش بر چه منوالی است. نتیجه تلاش جوانانی که مشتاق ادبیات هستند بعد از سی سال همانند بنده خواهد بود تازه اگر استعداد و همت بنده را داشته باشند. کدام قانون در این مملکت حتی یک دریچه کوچکی از امید را برای امثال بنده باز گذاشته است تا در سن نزدیک به پنجاه برای ادامه احتمالی زندگی ده، بیست سال آینده به اهداف فرهنگی دولت مردان امیدوار باشد؟

هر ده سال از عمر می گذرد به امید بهبود ده سال آینده ده سال از زمان را از دست می دهیم. هر دهه ای برای زندگی یک هنرمند شاعر نماینده یک امیدواری برای دهه بعدی است. به خاطر تعهد به شعر دینی و اهداف انقلاب هر سال روزگار امثال بنده بدتر و بدتر می شود و داشته هایش را ازدست می دهد، هم از لحاظ سنی و هم از لحاظ توانایی نوشتن، هم از نظر امید و هم نظر بهره برداری از زحماتش و در آخر تنها این نکته برایش می ماند که رو به روی آینه بایستد و به خودش بگوید که یک عمر در اشتباه بوده ای و هیچ گاه به خودت نیامدی اما این دیگر ماهی نیست که هر وقت از آب بگیری تازه باشد عمر بر باد رفته است با دورنمای باغ سبز مردان سیاست که هر چند سال به چند سال می آیند و با باری از فقر و بدبختی بر دوش هنرمند، عرصه را وانهاده می روند.

این نقد، نقدی بر تمام نقدهای ماست که بسیاری از زبان ها حتی قادر به بیانش نیستند. واقعیت هایی که در گوشه و کنار در انبوهی از دل های خسته و نگاه های ناامید از روزگار ته نشین شده است.

نقد ما روزی یک نقد استاندارد است که شعرهایمان از دل برآمده و نقدهایمان از عمق جان برخاسته باشد و به اصالت فرهنگ و ادب دینی، عارفانه، عاشقانه و هر نوع دیگر آن اعتقاد داشته باشیم. وقتی که می نویسیم بدانیم برای هدفی مقدس است و این اهداف توسط افرادی مقدس پشتیبانی می شود اما حاشا که چنین نیست. سال هاست که در این کشور شاعر را حواله به خدا داده اند که در جهان باقی انشاءالله مستقلاتی به نامش ثبت شود. باغستان هایی در بهشت برایش مهیا شود و برای آن هزاران بیتش، هزار خانه بگیرد و برای بهشتیان اجاره دهد اما در این دنیا برای ثواب باید نوشت. اگر این کنی ثواب دارد اگر آن کنی ثواب دارد: آجرک الله، جزاکم الله خیرا، احسنتم، آفرین، به به، ماشاءالله، بارک الله، چه زیبا، درود، سپاس ...

به نظرتان می توان شیب های تند آب و برق و گاز و تلفن و اینترنت  (نبود هم نبود، خیلی حیاتی نیست) که حتی برای استرها و اشترها مشکل است با احسنت و بارک الله، ماشاءالله، به به به هممتان، درود به عزتتان، مردان قیور قلم و اندیشه طی کرد؟ یا شاعرانه تر می توان گونی گونی ثواب بر دوش فرشتگان نهاد تا در بهشت عدن برای خرید مستقلات استفاده کرد.

هیچ کس برای شعر هیچ حسابی را باز نکرده است چرا باید برای هیچ جانفشانی کرد؛ غوغا کرد؛ بازار گرمی کرد؟! بهتر است کمی به خودمان بیاییم چه عزیزان پیشکسوت که خیلی بهتر از بنده در جریان اوضاع و احوال شعر هستند و چه جوانانی که فکر می کنند با برنده شدن در یک جریان ادبی، یک همایش، یک جشنواره تمام قله های ادبی را فتح کرده اند. ملک خاتون یا شیخ الرئیس شعر کشورند.

اگر مدعی متعهد بودن در ادبیات هستیم باید بدانیم که تعهد تنها در نوع نوشتن نیست بلکه در عملکرد ما نیز هست اگر نانمان به راه بود و صله‌مان به موقع؛ آنگاه به شکر خدا بنشینیم و به نابسامانی دیگران توجه نداشته باشیم. نه، این جزو تعهد نیست. آنهایی که خیلی خوش به حالشان شده و می شود؛ خاطر جمع باشند که عدالت خداوند روزی از آنها نیز چیزهای دیگر را بازخواست خواهد کرد. اگر انتظار داریم نقدمان برای رضای خدا باشد، شعرمان برای رضای خدا باشد باید بدانیم برای رضای خدا چند نفرمان برای چند مجله کار می کند؟ چند نفرمان برای معرفی یک پیشکسوت محجوب و منزوی و رفع مشکلش دست به کارهایی زده ایم که رضای خدا در آن بوده؟ به نام خدا و اهل بیت(ع)، لقمه از دهان یکدیگر می کشیم و بعد می گوییم: نذر کرده اهل بیتیم!

برادری که در شعر قم کنگره فاطمی به راه می اندازی، کدام عُجب باعث شده که منِ فرزند فاطمه(س) را دعوت نکنی ولی بگردی از استان خلیج فارس از یکی از بندرهای گمنامش هم‌پاله خودت را به قم بکشی، خرج هتلش را بدهی، سه روز پذیرایی اش کنی، و رفتنی با سوهان "خودکار" اهلا و سهلا بدرقه اش کنی و بعد بگویی ما ده سال برای شعر فاطمی از جان مایه گذاشته ایم. نفرین حضرت فاطمه(س) بر تویی که نام حضرت فاطمه(س) را ویترین خودنمایی ات قرار داده ای. اهل بیت رسول معظم اسلام، تریبون تبلیغات کسی نیستند که با آن شاعر و نویسنده و مداح معرفی شوند. اگر همایش هست، جشنواره هست به نام حضرت زهرا(س) متعلق به همه است. وقتی با حبّ و بغض برگزار کردی دیگر متعلق به فاطمه(س) نیست.

بیست سال است آثار عاشورایی بنده در تک تک مجلات و سایت ها و حتی در برخی از روزنامه های کشور چاپ شده است، اما تاکنون رنگ کنگره عاشورایی شیراز را ندیده ام. چطور کنگره ای برای امام حسین(ع) است که بنده را نمی شناسد؟ اگر برای امام حسین(ع) است همه مدیحه سرایان امام حسین(ع) را دعوت کنید حال با اولویت نسبت به آثارشان. چرا تمام همایش ها، همان اشخاص تکراری همیشگی اند که همچون مارکوپلو دائم در سفرهای شعری اند؟! آن وقت هزینه هتل، حمل و نقل، سیر و سفر اینها از جیب مبارک اهل بیت(ع) هزینه می شود. آن وقت مدیحه سرای اهل بیت(ع) از پایتخت کمالات اسلامی و انسانی باید برای جراحی آب مروارید به یک شهرستان کوچک پناه ببرد. فلان شاعر پیشکسوت باید، زحمات چهل ساله خودش را بردوش کشیده و بین ناشرها سرگردان باشد. هشت ماه پیش سفارش مقاله مهدویت به بنده داده شده آن هم با ضرب و اجل یک ماهه. بعد از کلی پی گیری جوابش بعد از پنج ماه این است که بودجه چاپ تامین نشده. اینها تمام مصائب دینی ماست. نقد یعنی همین؛ یعنی این که شاعران برخی از کشورهای اسلامی که ما خود در ایران باعث پیشرفت و معروفیت آنها شده ایم در کشورهای اروپایی علیه ما رمان بنویسند، مصاحبه کنند و ما در اینجا همچنان تمام امکاناتمان در اختیار این عزیزان باشد.

شاعران برخی از کشورهای همسایه بیست سال در ایران از امکانات حوزوی و دانشگاهی و فرصت های شغلی استفاده نمایند و بعد از خروج از کشور ما مصاحبه انجام دهند که: ایرانی ها فاشیستند، ایرانی ها توهین می کنند. جناب حاج محمدی در جریانند که بنده شفاها در این موضوع با ایشان صحبت کرده ام. هیچ کدام از آن فرصت ها در اختیار من ایرانی نبوده است اما من همیشه بدهکارم اما آقایان این جا که بوده اند طلبکار از این جا هم که می روند باز هم طلبکارند؛ چرا که ما بدهکار به دنیا آمده ایم و بدهکار هم از دنیا می رویم. مگر دوران قاجار فرهیخته نداشت؟  مگر دوران قاجار شاعران برجسته نداشت؟  مگر دوران قاجار قحط الرجال فرهنگ و ادب بود اما مدیریت بیمار و خوش گذران و عیاش مسلک قاجاریه، فرهنگ بومی و ملی را منهدم کرد و در نهایت به قیمت مسخ فرهنگی، نسل تازه به دوران رسیده ی اروپا دیده، ادبیات ما را تخریب کرد و بنایی ناهمگون با ملیت و اعتقاد ما ساختند که هنوز هم بیشترین آسیب ها را از همین حوزه دیده و می بینیم. اگر امروز هم از خواب بیدار نشویم تکرار همان هایی خواهیم بود که نام بردیم.

من در این یادداشت نه از کسی "دفاع” کرده ام و نه به کسی "حمله"! هدفم نکاتی بود که می‌بایست نوشته می‌شد، شاید خارج از فضای تعریف و تمجیدها، بذل و بخشش ها و ویترین پر زرق و برق "ادبیات سیاسی" که همیشه "ماشاءالله" پر رونق است باحضور "دولت مردان" پر کیفیت! به دردهایی هم اشاره شد تا اگر کسی در این میان برای "سالاد فصل" خویش "نمکی" خواست! از همان "نمکی" برندارد که سال هاست بر "زخم ناسور" ما می‌افشاند! چرا که همین "رزق"  را نیز بهتر است از ما نگیرید؛ چون دیگر بهانه ای برای نوشتن و سرودن نخواهیم داشت!
یا علی مدد!

***

10مرداد1393

سید علی اصغر موسوی

------------------------------

لینک ها:

http://saapoem.blogfa.com/post/550

 http://www.irafta.com/showtext.aspx?id=22989

 

  
نویسنده : مدیریت وبگاه های استادسیدعلی اصغرموسوی ; ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱۱
comment نظرات ()