نظریه مکتب شعر دینی در ایران

مقالات ، نقدها و یاداشت های استاد سیدعلی اصغر موسوی پیرامون مکتب شعر دینی

 

نظریه مکتب شعر دینی درایران (تحلیلی بر مبانی هنرسرودن)

استادسیدعلی اصغرموسوی

***

مقدمه: 

به نام خداوند آیینه ها

جلابخش آیینه سینه ها

خداوند لوح و قلم ، شعرمن

خداوند لحن و بیان در سخن

**

می گویم از شعر:

شعر چیست ؟!                    

شعر: عبور از خاکستر زمین برای پیوستن به آبی آسمان است!

شعر: بافتن احساس است برای یافتن عشق!

شعر: زیستن در لحظه ای آسمانی که نه فروخفته‌ی زمان است و نه فرومانده‌ی مکان!

شعر: نشستن در فضای ملکوت است و نگریستن به ستارگان جبروت!

شعر: لحظه‌‌های پرندین آبشار در سرازیر زمان است؛ که هر مکان مرده‌ای را حیات دوباره می‌بخشد!

و شاعر: آیینه‌ای که همچون قطره‌ای شبنم برای سحری دل انگیز، در باغی دلفریب، آفریده شده است؛ تا بازتاب زیباترین لحظات ملکوتی، برای عالم ناسوت باشد.

شاعر، برای شعر و شعر برای شاعر، آفریده شده است؛ همانند «جان و دل» که جان، مصداق «ماوراء» و دل، مصداق «ماده» است تا آنچه از دل برمی‌آید، لاجرم در جان به ظهور برسد. ظهوری که همچون نسیم، برای تلطیف «حضور» انسان در این عالم خاکی و خشن پدید آمده و انسان از زمان ظهور بشر در زمین با «شعر» آرامش یافته و خود را با «کلمات آسمانی» به «ملکوت الهی» پیوند زده است. زمانی که بحث ادبیات دینی را مطرح می کنیم انتظار داریم با یک نوع ادبیات توحید محور مواجه شویم؛ به این معنا که با ادبیاتی که به ما از ماورا آموخته شده است و از طرف ذات مقدس پروردگار رسیده است روبرو شویم،ادبیاتی در حوزه هستی شناسی است. با این دیدگاه زمانی که وارد بحث مبانی می شویم در واقع یک نوع وحدتی در این مبانی وجود دارد که از کثرت دیدگاه های مختلف عرفانی، فلسفی و کلامی به وحدت ذات خداوند می رسد درحقیقت مبنای شعر دینی از خدا به خدا و برای خدا است و اگر غیر از این باشد بحث ادب و هنر از حالت دینی بیرون می آید. البته من نمی گویم که شعر باید با فقه تعریف شود ولی این نوع شعر (شعردینی)خارج از فقه هم نیست.   چرا که وقتی از شعر اسلامی صحبت می کنیم یعنی اینکه شعر باید با فقه اسلامی سازگاری داشته باشد و زمانی که از شعر شیعی و ولایی صحبت می کنیم یعنی باید پیروی از "کتاب و عترت" داشته باشد. درحقیقت شعرالهی و شعردینی مبدا و مبانی زیر بنایی اش جز این دو نیست که کثرت دیدگاه هایش وحدت به ذات جلاله بر می گردد.

فصل اول: چیستی هنر سرودن(شعر):

شعر اگرچه در هر نقطه از کره زمین به مفهومی مناسب همان منطقه، دست یافت است؛ اما تنها نمونه‌ی «شعر دینی»، که به راستی و درستی بازتاب دهنده‌‌ی پیام‌های ماورایی است؛ همانا اشعار اسلامی (توحیدی) در «مکتب شعر دینی» می‌باشد. شباهت هایی در ادیان و فرهنگ ها و قوم ها و حتی ادیان ابراهیم و دیگر پیامبران داریم که اینها  شعرهای شبه دین هستند و به هیچ وجه به مرحله توحیدی نرسیده اند مکتب شعر دینی مبدأ خود را از «عالم ملکوت» گرفته و درگذر از «عالم ناسوت» برای رسیدن به «عالم جبروت» تنها به معیارهای توحیدی توجه دارد و بس! پس با این عقیده ما نمی‌توانیم به شعر با نگاه «اومانیستی» بنگریم؛ چون تفکرات اومانیستی تنها به شعر از نگاه «مادی» و ناسوتی می‌نگرد. جهان ماده از زمان بروز تا سقوط؛ بقا تا فنا، تنها ضامن همان زمان اندک مادی است و تاریخ مصرفش نیز به همان میزان محاسبه می‌شود؛ ولی شعر دینی فراتر از زمان و مکان در جریان است. دلیل مانایی و ماندگاری هر اثری و سرایندگان آن، وابسته به مصداق سرایش است. اگر علت تنها طبیعت و انسان و روابط انسانی است؛ پس نمی توان انتظار داشت که هر نسلی در طول تاریخ به طور هم‌زمان از یک اثر هنری بهره‌ی همسان ببرند. به طور مثال آثار حکمی - پندی اگر برای یک جامعه، در یک تاریخ مشخصی ساخته شده باشد، فقط آن جامعه را در همان زمان معین، مورد تجزیه و تحلیل پند و عبرت خود قرار می‌دهد؛ نباید برای نسلی در تاریخی دورتر هم، همان مصداق را داشته باشد اما مفاهیم شعری شاهنامه حکیم ابولقاسم فردوسی، برای ما همان‌حس آمیزی را دارد که در زمان‌های گذشته نیز برای نسل‌های پیشین داشته است. بسیاری از آثار سعدی که ما را به صواب و ثواب سوق می‌دهند، هشت‌صد سال پیش برای جامعه‌ی قرن هفتم سروده شده‌اند اما هنوز هم روزانه هزاران بار، تکرار می‌شوند و کاربردهای علمی و عوام‌پسند دارند. اگر غزل حافظ، لذت بخش‌ترین غزل در طول تاریخ است؛ دلیل ماندگاری‌اش بیان رمانتیکی مبتذل نیست که هر نوع ابتذالی با تغییر ذائقه مخاطبان و کاربرانش به فراموشی سپرده می شود اما به قول خود خواجه:

یک قصه بیش نیست، غم عشق و وین عجب

 کز هر زبان که می‌شنوم، نامکرر است

پس می‌توان گفت، دلیل ماندگاری بسیاری از آثار در طول و عرض زمان، باید معیاری فراتر از انسان و طبیعت مادی داشته باشد. سرایندگان آثار الهی فراتر از معیارهای هنری مادی، به شعر نه از روزنه‌ی «لذت»، بلکه از دریچه‌ی «عصمت» نگاه می‌کنند؛ هر «لذتی» آنی و لحظه‌ای و یا دارای تاریخ مصرف است؛ ولی در سرایندگان شعر دینی، لذت مفهوم «حسی» ندارد و «عقلانیت» فراتر از «حس و خیال» تمام ابزارهای بیانی را به کار می‌بندد تا اثری ماندگار بیافریند.

تنها دلیل ماندگاری تمامی آثار اسلامی در تاریخ ادبیات جهان، الهی و ماورایی بودن آنهاست؛ آثاری که همگی با تسبیح پروردگار و ستایش آفریدگار هستی آغاز و با استمداد و استغفار از ایشان پایان می‌پذیرد.

اگرچه امروزه شعر را حسی درونی و برخاسته از حالات نوستالژیک فردی و یا ناشی از برخوردهای دراماتیک بیرونی می‌دانند؛ اما واقعیت‌های هستی‌شناسی در شعر مشرق زمین و رویکرد عدالت‌طلبانه در شعر مغرب زمین، دامنه‌ی توصیف شعر را گسترده‌تر می‌کند. شعر به هیچ وجه، ایجاد دام برای رابطه‌های مذموم و شخصی برای لذت نفسانی نیست! «شعر مقدس است!» شعر اگر ایجاد رابطه می‌کند، برای بیان اشتراکات «روحانی» است؛ نه تقسیم و تسهیم احساس‌های نفسانی!

شعر تصویر نادیدنی‌ها برای دیدن و شنیدن است!شعر گم شدن در لابه‌لای زیباترین کلماتی است که چونان پیچش گیسوان، رها و همچون چین غنچه‌وار لبان، بسته و وابسته‌ی نقطه‌ی وحدت است؛ همان نقطه‌ای که از نُون وَالقَلَمِ وَ مَایَسطُرُون پدید آمد و همچون ریزترین ذره‌ی هسته‌ی اتم، در جهان صورت و معنا، به گستردگی و بی‌انتهایی رسید. اگر شعر از شکوه و عظمت برخوردار نبود، حکیم سدره‌نشین حضرت خیرالمرسلین محمد مصطفی(ص) درباره‌اش نمی‌فرمود:

«اِنَّ من الشعر لحکمة، همانا بعضی از اشعار حکمت است!»

و فراتر از آن ، در باره بیان و سروده شاعر، که فرمود: «وَ اِنَّ من البیان لِسحراً و برخی از سخنان نیز بسان سِحر تاثیر گذار»!

شعر مقدس است؛ چه عاشقانه، چه عارفانه، چه انتقال دهنده حکمت چه برانگیزاننده حماسه و شور! آری، تقدس شعر از تجرد ذاتی آن است؛ تجردی که تنها با تجرید سراینده‌اش به تجلی می‌رسد! هر چند شعر از آغاز حیات بشری، با انسان همراه بوده است؛ همراه با تمام لحظات آسمانی و زمینی اش و هر قومی از هر دین و آیینی به موهبت آن، افتخار کرده است  و نماد تمدن‌های عظیم بشری نامیده شده است اما کمتر از حقیقت شعر – حقیقت الهی آن – سخن به میان آمده است!

حضرت (ص) در باره حکمتی سخن گفته اند که در برخی از اشعار  دینی به چشم می خورد ؛ نه اشعار سکولار و نه اشعاری که اصل و اساسش وارداتی است.از حکمتی الهی سخن گفته اند ؛ نه آن حکمتی که به افلاطون و ارسطو، نسبت می دهند!

 بلکه حکمتی که بالاترین نقطه معرفت انسان است؛ معرفتی که خدا و فرستادگان راستین را می شناساند و انسان را از مبدأ تا معاد، از ازل تا ابد، به شناخت هستی رهنمون می شود.

اگر چه، وقتی از حکمت و عرفان سخن به میان می آید؛ به سراغ تقابل «عقل و عشق» می رویم اما در حکمت و عرفان «شیعی» هر دو از یک آبشخور  و یک منبع نور ، جرعه بر می گیرند.دیالکتیک عرفان شیعی با حکمت الهی – حکمت متعالی – تعارضی وافر ندارد ؛ بلکه هردو به یک شاهراه می رسند و «معرفت الله» است اما در فلسفه شرق و غرب و عرفان های «طبیعت گرا» کی چنین «همگرایی» وجود دارد؟!

دست های پنهان مدام شعر را به «ارسطو» پیوند زده اند؛تا در ذهن دانش پژوهان جهان سوم این باور رشد داده شود که اساس شعر از یونان برخاسته است. در صورتی که آن ها برای صحنه های تئاتر و نمایشنامه های خود کلمات موزون را می سروده اند، همان گونه که اعراب جاهلی برای خشونت های جنسی و افتخارات کذایی خویش شعر می سرودند.

به قول خواجه بزرگوار:

 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

وانچه خود داشت، ز بیگانه تمنا می کرد

با توجه به تمدن چندین هزار ساله ایران ، باز جای این نکته  و سوال خالی است، که آیا ایرانیان با داشتن نیایش های توحیدی و علوم نجوم و طب و ریاضیات و حتی معماری در خور توجه؛ چگونه فاقد علوم فلسفی و حکمی بوده اند؟!

البته در باره علل پیدایش شعر و سرود و ترانه؛حتی پدر عروض فارسی، خواجه نصیر الدین توسی(ره) دلیل پرداختن انسان به شعر را از«محاکات» می داند؛ یعنی شعر از توجه انسان به موسیقی و آواز پرندگان پدید آمده است – البته موسیقیایی بودن آوازهای بومی اقوام مختلف شاید به تقلید از پرندگان و نوعی«محاک» باشد – اما چگونه می توان شعر اسلامی – عرفانی یا فلسفی – را در قالب آن دو "پندار" قرار داد. به خصوص شعر ولایی را که حاصل زحمات هزاران پیامبر و نبی و وصی می باشد و برترین رسانه در حوزه دین اسلام و تشیع بوده و هست!

شعر «حسان بن ثابت» در تشریح واقعه غدیر از همان مقوله شعر الهی – دینی - می باشد که به وصف یک واقعه آسمانی – زمینی می پردازد، که موضوع رسالت و ولایت را در بر می گیرد. اشعار توحیدی حضرت ابوطالب بن عبدالمطلب(ع) در حمایت از آیین حضرت پیامبر(ص) و گروه شاعران حماسه سرا که در غزوات حضرت رسول(ص) و جنگ های جمل و صفین امام علی بن ابی طالب(ع) نیز از مقوله شعر دینی می باشند. اشعار حضرت سکینه بنت الحسین(ع) در تشریح وقایع مستند کربلا اشعار فرزدق در نعت امامت امام چهارم زین العابدین(ع) و آثار سید حمیری، کمیت اسدی، دعبل خزایی در پشتیبانی از«نص» ولایت و امامت نیز در مرتبه شعر دینی و حکمت اسلامی به شمار می آیند.

فصل دوم: پیدایش مکتب شعر دینی:

 از لحظه ای که حضرت جبرییل(ع) فرمود: بخوان به نام پروردگارت!

تا امروز و تا فرداهایی که در پیش است؛ تحولی شگرف در ادبیات سه زبان - که دارای یک رسم الخط و الفبا هستند – به وجود آمد.

زبان عربی، زبان فارسی و زبان ترکی، چنان دچار تحول حِکمی و اخلاقی شدند که در طول قرون گذشته بعد از اسلام، هیچ تمدنی به چنین جایگاهی از نظر فرهنگ و هنر و اندیشه نرسیده است!

تا قبل از ظهور حضرت محمد(ص)، حداقل در قاره آسیا – خاورمیانه – نه سخن از مکاتب ادبی بود و نه سخن از ساختار ادبی اندیشه‌گرا! آنچه بود؛ در بین اعراب ستودن رفتارهای غیراخلاقی از کشتار همدیگر یا هوسرانی های متداول بود. در بین ایرانیان هم، فراتر از سرگرمی برای اشراف و درباریان نبود و در بین قبایل دیگر هم اگر شعر گفته می شد؛ به شکل هجایی و در فرهنگ عامیانه فولکوریک دسته بندی می شد. اما با ظهور اسلام و شریعت متعالی پیامبر(ص)، فرهنگ ادبی نه تنها در قلمرو کشورهای اسلامی تاثیرگذار بود، بلکه همسایگان غیر مسلمان را هم تحت تاثیر قرار داد.

بعد از قبول دین اسلام توسط ایرانیان و حضور اندیشمندان مسلمان بخصوص، تشریف فرمایی عالم آل محمد(ص)، حضرت ابالحسن علی بن موسی الرضا(ع) به خطه خراسان بزرگ و محضر بلند جایگاهش ایشان، که همچون خورشید باعث تفکیک نور از ظلمت شد؛ اندیشمندان ایرانی و علاقه‌مندان ساحت مقدس اهل بیت(ع) و مکتب ولایت، در ایران انقلابی عظیم در علوم کلامی  و نظری به وجود آوردند.

بخصوص عرفان اسلامی که بعدها، مکتب عرفانی خراسان حتی اندیشمندان جهان اسلام را تحت تاثیر قرار داد. البته منظور بنده از عرفان اسلامی، تصوف سالوس پرور بدعت گستر نبود؛ بلکه روح عارفانه ای که در کالبد علوم مختلف اسلامی دمیده شد، باعث پدید آمدن بزرگ ترین آثار در حوزه فرهنگ و ادب ایرانی بود.

 

اگر چه شعر در مکتب متعالی اسلام جایگاهی واقعی و دینی یافت؛ اما در زبان های مختلف – به ویژه سه زبان گسترده در جغرافیای اسلام که شامل عربی، فارسی، ترکی، با رسم الخط همسان – در قالب های متفاوت تکامل خود را نشان داد.

تکامل شعر عرب در قرون اولیه اسلام در شکل و ساختار، همانند سابقه جاهلی خود در «قصیده» خلاصه شد. قالبی که هنوز هم شاید پرکاربردترین قالب شعر عرب باشد. گرچه شعر جاهلی عرب آکنده از خشونت های قومی، نژادی بود و اگر شعری برای مغازله گفته می شد محدود به شناخت جنس مخالف می شد و بس؛ اما محتوای آن بعد از اسلام افق های تازه ای را در برمی گرفت، افق هایی که باعث پدید آمدن «مکتب شعر دینی» در جغرافیای کشورهای اسلامی و قلمرو دین محمدی(ص) شد.

شکی نیست، توفیقی که شعر فارسی از مکتب اسلام و معارف آن به دست آورده حتی در زبان عربی که زبان بومی‌و اختصاصی اسلام است، دیده نمی‌شود.

گرچه در مکاتب اروپایی ـ غربی به خاطر تحولات کلیسایی، سکولار، لیبرال با انواع انقلابات سیاسی ـ مذهبی و غیر مذهبی، به وجود آمد یا می‌آید. اما مکتب شعری ایران در طول قرون گذشته، به واسطه برخورداری از مکتب متعالی اسلام نه تنها از آسیب فرهنگ متجاوزان و نابودگران استقلال ملی در امان مانده که باعث تأثیر و تغییر فرهنگ متجاوزان نیز شده است. دلیل واضح و مبرهن آن، تأثیر فرهنگ و هنر ایران بر اقوام یاغی مغول تاتار است!

پس به جرأت می‌توان گفت مادر مکاتب ادبی، هنری، فلسفی و عرفانی ایران همان مکتب دینی است. خواه به مکتب آیین‌های شیعی، تسننی، شیعه اثنی عشری یا غیر آن تقسیم کنیم! شباهت فرهنگ‌های ادبی اقوام ایرانی بعد از اسلام، تنها می‌تواند از مکتب دینی سرچشمه گرفته باشد وگرنه اقوام مرزنشین کنونی و دیروزی ایران هر کدام دارای سلایق و علایق قوی مجزا هستند و دلیل ایستایی و ماندگاری آثار بومی‌(حتی استقلال ملی آنان نیز) وحدت در شریعت بوده و بس!

جدای از مشاهیر علمی ‌ادبی اهل تسنن و جایگاه آنان در تاریخ ایران. مکتب ادبی شیعی در تاریخ ایران، شامل سه گروه غیر همسان بوده، که به مکتب ادبی فارسی «تشیع اثنی عشری» به شکل کلی و به «شیعه اسماعیلی» و «شیعه زیدی» به شکل جزیی تقسیم می‌شود. مکتب ادبی «امامیه» (شیعه جعفری- اثنی عشری) از حکیم کسایی مروزی تا شاعران معتقد کنونی ایران ادامه داشته و مکتب ادبی فارسی «اسماعیلی» با حکیم ناصر خسرو قبادیانی به اوج رسید و بعد از آن کم‌کم متوقف شد و همچنین مکتب ادبی فارسی «زیدی» هم در همان قرون چهار و پنج هجری با افول شاعران «رازی و طبرستانی» به تاریخ پیوست.

همان گونه که گفته شد، در قلمرو هنر اسلامی زبان ها در پدید آمدن مکاتب شعری تاثیر بسزایی داشتند و زبان فارسی در پدید آمدن مکتب شعر دینی بیشترین تاثیر را داشت. در شعر فارسی قالب «مثنوی» یکی از پرکاربردترین قالب های شعر در طول تاریخ ادبیات ایران است و از جمله قالب هایی است که در تمامی مکاتب و سبک های شعر فارسی درخشش خود را حفظ کرده است.

اما بیشترین کاربرد را در سبک خراسانی و عراقی داشت. البته با دو رویکرد متفاوت: در سبک خراسانی بیشتر مثنوی ها داستان های منظومی بودند که غالبا تغزلی و «رومانتیک» بودند مثل ویس و رامین، شاهنامه، خمسه نظامی گنجوی و در سبک عراقی اگر هم دارای حکایات و داستان بودند، به شکل "سمبلیک" سروده شده بودند و دربردارنده مضامین عرفانی و نمادگرایانه بودند مثل آثار منظوم حدیقه سنایی – منطق الطیر عطار نیشابوری – مثنوی معنوی مولوی و بوستان سعدی – البته با کمی رویکرد متفاوت – و حتی آثار منظوم عبدالرحمن جامی و امروزه نیز با قالب مثنوی برخوردهای متفاوت در شعر معاصر می شود و شاخص ترین آن ها مثنوی های دینی و ولایی است و برخی نیز به مفاهیم مقدس انقلاب و رخدادهای آن پرداخته اند.

البته هنگام سرودن شعر توجه به قالب شاید در مرحله بعد از «تمامیت شعر» در ذهن بنشیند؛ اما برای تاثیر گذاری شعر مهم است.

 مثل مثنوی های (اقبال لاهوری ) که رویکردی کاملا عرفانی دارند، عرفانی که برخوردار از عقاید ناب تشیّع است؛ عرفانی که «حق» را برتر از تمامی خودی ها و خودنگری ها می داند و به نفی هر نوع «نوعی گری» می پردازد؛ حق مطلقی که حتی آبروی هر مومن و کافر است.

با حضور هر چه بیشتر سادات علوی در خطه طبرستان – مازندران – و تشکیل حکومت های شیعی – بخصوص تشیع زیدیه – ادبیات دینی ایران و مکتب شعر دینی، باعث جدا شدن سره از ناسره شد و آثار باقی مانده از قرون سوم و چهارم تا قرون پنجم و ششم و هفتم نشان دهنده این مدعاست. که هر چه رنگ و روی آثار شاعران دینی و اندیشه مدار بود؛ در بین ادب دوستان خاص و عوام ماندگار شد و آنچه مثل آثار عنصری و فرخی سیستانی برای تلمق سروده شده بود؛ در دل و جان مردم ننشست! اگرچه بسیاری از شاعران متدین و آزاده آن دوران، امروزه به فراموشی سپرده شدند ، اما "تک بیت"هایی هم از آن ها در تذکره ها دیده می شود، که دلنشین است و روح آزاد مردی در آن ها هویداست.

... و در ادامه به بزرگانی برمی‌خوریم که جاویدماندگان روزگارانند، همچون حکیم ابولقاسم فردوسی، اسدی طوسی، ناصر خسرو قبادیانی (مبلغ مذهب شیعه اسماعیلی)، سنایی غزنوی، عطار، مولوی، سعدی، حافظ و جامی؛ یا دیگر شاعرانی که ناشناخته ترند، همچون: ادیب صابر، ترمذی – قوامی رازی، سوزنی سمرقندی و ... . نیز  متأثر از علاقه‌مندی به خاندان عصمت و طهارت بود.

فصل سوم: جایگاه شعر دینی در ایران:

قبل از آن به بررسی چیستی و معرفت شناسی شعر فارسی می‌پردازم، چون آن‌چه که باعث جهانی شدن شعر فارسی شده، قطعاً محتوای غنایی (رمانتیک) یا حماسی (اسطوره‌ای) یا عامیانه (فولکوریک) بودن آن نیست! گرچه آثار عامیانه، یا انواع یاد شده شعر در کشورهای هم‌جوار تاثیر داشته؛ ولی آن‌چه فراتر از فلات ایران رفته است، بعد معرفتی و منحصر به فرد بودن آن از لحاظ هستی شناختی است.

حال باید بنگریم این محتوای غنی و ظریف از کجا سرچشمه گرفته است. آن‌هایی که قصد ویرانی ساختار ادبیات ایران را داشته و دارند، همیشه شعر ایران را محصول «ایرانیت» آن می‌دانند و آن‌هایی که سعی در حفظ و تکامل این میراث کهن معنوی دارند؛ همواره بحث «اسلامیت» آن را مطرح می‌کنند. اما اگر منصفانه به قضایا بنگریم، ماندگاری فرهنگ و ادب فارسی بدون ایرانیت و اسلامیت توأمان، ناممکن بوده و خواهد بود!

 چون دلایل شکوفایی هنر اسلامی ‌آشکار و مبرهن است که ایران و ایرانی سهم بسیار شکوهمندی در جهانی شدن فرهنگ اسلام در کشورهای آسیایی همچون شبه قاره و خاور دور داشته است.بر اساس همین اعتقاد، امروزه آن‌چه در شعر فاخر به چشم می‌خورد، تنها ادبیات آیینی است که تا حدودی توانسته اصالت واژه‌ها را در عرصه ادب و هنر نگه دارد؛ آن هم به لطف ممدوحین این جریان ادبی، که باعث پیدایش «عرفان شعری» در جهان اسلام شدند.

سبک‌ها، مکتب‌ها، قالب‌ها و انواع ادبی مدرن و کلاسیک، تنها ظرف و ابزاری برای بیان هر چه بهتر و هنری نشان دادن «شعر» است. هیچ کدام نمی‌تواند منوط به ساختار (فرم) و یا محتوا باشد؛ بلکه فراتر از تمام این معیارها، معیار اصلی شعر، روح الهی آن و پیوندش با آفریدگار هستی است.

امروزه آن‌چه برای شاعران جوان مهم است، تنها به حوزه زبانی محدود می‌شود. در صورتی که زبان و تحول آن تنها بخشی از استعدادهای یک شعر خوب را تشکیل می‌دهد. با عنایت به بررسی‌های متفاوت در چگونگی مراحل بازآفرینی شعر، شاعرانی که در دوران نخستین از ادوار شاعری قرار گرفته‌اند، آثارشان گویی مهار نشده است و تناسبات ساختاری تنها محدود به شکل آفرینی تخیل شده است؛ تخیلی که ویژگی هر شعر خوب در سال‌های نخستین پیدایش علایق شاعر است.
از نکات حایز اهمیت در شعر جوان معاصر، پایبندی به سبک تشکیل دهنده آن است که در اغلب موارد شاعران جوان یا فاقد سبک یا در صورت اتخاذ سبک، مغایر با قواعد و قوانین آن رفتار می‌کنند. اگر شعر معاصر در کلیّت دارای سبک است ولی در کمیّت و کیفیّت گرفتار سلایق شخصی شاعران آن و اسیر چنبره افکاری است که شعر مولد را به مقلّد تبدیل می‌کند و تنها هنجار‌شکنی آن در بسامد‌های زبانی است و گاه تمام زیبایی محتوا را فدای فرم می‌کند. گرچه این مطلب برای نشان دادن تصویری از نمای کلی شعر معاصراست اما می‌تواند برای شاعران با احساس جوان خود سنگ محکی باشد که با آن عیار آثارشان را بسنجند! آن‌چه درباره سبک‌ها باید بگویم این است که بنده اعتقاد دارم سبک‌ها نه تنها با هم تلاقی ندارد بلکه به واسطه سترون نبودن فرهنگ ادبی ایران و مکتب شعر دینی، از دل همدیگر برآمده‌اند و جز در مواردی همچون جریان «بازگشت ادبی» و جریان ادبی «نیما یوشیج» بنیان‌گذاران و طرف‌داران سبک‌های ادبی، سبک‌های ماقبل خود را مورد بی‌مهری قرار نداده اند. مثل سبک عراقی که با ظهور تغزل غنایی همچون یک میوه پیوندی دلچسب و دل انگیز از دل سبک خراسانی (ترکستانی) شکوفا شد و همچنین سبک اصفهانی (هندی) که از درون غزلیات عرفانی خاتم الشعرا، ملا عبدالرحمن جامی‌رویید و مرزهای هند و چین را پشت سرگذاشت؛ در حالی که جامی‌آخرین شاعر توانمند از شاعران سبک عراقی بود.
آن‌چه طرف‌داران جریان بازگشت ادبی (به قول استاد شهریار طرف‌داران سبک متجدد) انجام دادند تصحیح و نوآوری نبود، که تخریب سبک نظام مند ‌بود! و آن‌چه را که مرحوم اسفندیاری (نیما یوشیج) نوآوری پنداشت، شبیه خرد کردن «قالب یخ بزرگ بود برای لیوان‌های کوچک»! چون که توانمندی صدها شاعر پیرو قالب‌های کلاسیک خود نشان دهنده ظرفیت و توانایی آن، در سال‌های بعد از نیما و پیروان اوست! این نکته خود هشداری است به پیروان جریان‌ها و گرایش‌های نوظهور که بدعت‌های خود را هنجار شکنی و دستاوردهای ناقص خود را «آوانگارد» می‌نامند! در صورتی که پیش‌روی در تحولات فرهنگی مثل مدل لباس نیست؛ تعویض مد صورت نیست که با آرایش و پالایش ممکن باشد؟! اصل و اساس هر سبک و قالبی اگر با ساختار فرهنگ دینی و ملی یک ملت سازگار باشد، می‌ماند و اگر سازگار نباشد، محو می‌شود. «این دیدگاه نه سنت‌شکنی را روا می‌دارد نه پیروی بی‌جا و غلط از سنت را.».آن‌چه به نام «سبک» امروزه برای برخی آثار ادبی به کار می‌رود نه تنها سبک نیست که حتی فاقد تعاریف سبک است. حال چه تعاریف دینی در سنت‌گرایان باشد چه تعاریف سکولار در طرف‌داران پست‌مدرن! بدترین حالتش هم حال و هوای طرف‌داران هنر برای هنر است که همیشه قبله خود را گم می‌کنند!

نکات پایانی:

منظور بنده در بحث «بازگشت ادبی» از «سبک نظام‌مند»، تعریف و تمجید از سبکی نیست که من هم پیرو آن هستم که از سبک نیمایی هم در آثارم استفاده می‌کنم بلکه به دلیل وفور تخیل و پیچیدگی مضامین در سبک اصفهانی (هندی) است. چون شاعری که خوب نتواند زوایای غزل‌های شاعران آن سبک را بشناسد، نمی‌تواند ادعا کند غزل معاصر را شناخته است! البته نه این غزل معاصر جاری در کشور که به شکلی اسیر واژه‌پردازی‌های "رمانتیک" است و گاه تا حدی تنزل می‌کند که به گپ و گفت‌و‌گو تبدیل می‌شود نه به بازآفرینی واژه‌های هنرآفرین!  چون غزل معاصر باید چکیده و عصاره سبک‌های پیش‌تر از خود باشد، با توجه به پیدایش طبیعت گرایایی (امپرسیونیسم) شعر«نیما» یا بهتر بگویم گرایش ادبی نیما و فراگیر شدن ارتباطات جهانی و رشد رسانه‌های ارتباطی،هنرمند غزل پرداز امروز رسالتی بس سنگین دارد (حتی اگر هنر را برای هنر بخواهد). چون هر قومی‌امروزه به شناسایی فرهنگ ملی و بومی ‌خود مشغول است، چرا ما نباشیم؟!

.والسلام.

قم- بهمن 1393

(کپی و تکثیر بدون کسب اجازه نگارنده مقاله ممنوع است) 

 

  
نویسنده : مدیریت وبگاه های استادسیدعلی اصغرموسوی ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢۱
تگ ها :
comment نظرات ()