نقد

 
 
به کجا چنین شتابان

 

بازدیدها: 506   |   تعداد آرا: 130

 

به کجا چنین شتابان
به کجا چنین شتابان

نویسنده: سید علی اصغر موسوی

یادداشتی برکتاب ترانه های هرم حضور
 ×××××××××××××××××××××××××××××××

کیست این پنهان مرا در جان و تن
کز زبان من همی گوید سخن
شاید هیچ سرآغازی برای نقد بهتر از شناختن خود «نقد» نیست.

این که هدف از نقد چیست؟! و نقد چه حسی را برای اثر دنبال می کند؟!

 این که هر اثری را باید در چارچوبی معین نقد کرد یا نه؟!
آن چه مسلم است، وقتی صحبت از نقد شعر – یا هر گونه نوشته منظوم و مخیل و آهنگین که به شعر نزدیک، یا از جنس شعر باشد – پیش می آید؛ معیارهایی هم برای نقد در نظر گرفته می شود. معیارهایی از قبیل: صنایع لفظی و معنوی،

 یا همان تکنیک و محتوا که هر کدام باز در نوع خود معیارهای مشخص شده ای دارند. اگر ما می خواهیم در موضوعی آزاد، اثری بیافرینیم؛ نمی شود در محتوای آن بحث کرد

 و به خاطر غنا بخشیدن به بار تکنیکی، محتوا هم گاهی فدای تکنیک می شود. اما وقتی ما موضوعی را مطرح می کنیم و آن موضوع دارای معیارهایی فراتر از معیارهای نقد، بلکه فراتر از هر موضوع معمولی است باید حد و مرزی هم برای ساختار شکنی ها و نوآوری معین کنیم، باید صریح تر بیان کنم: وقتی موضوع اثری؛ یک موضوع مذهبی و خاص – در عین عامه گرایی – باشد و آن را بخواهیم در قالب فولکوریک – عامیانه – مطرح کنیم؛ باید با چه نگرشی به آن بپردازیم؟!
آیا، استفاده ابزاری از زبان – چه عامیانه، چه خاص – برای تمامی آثار مذهبی و غیرمذهبی باید یک سان به کار برود؟! چگونه معیارهایی باید برای آفریدن یک اثر مذهبی، به کار برود که در آن هم شأن ممدوح؛ هم تکنیک ضعیف نشود،

هم ارزش اثر از بین نرود؟ هم احساس برانگیز باشد، هم اثر گذار.

هم مورد عنایت عارف باشد هم مورد پذیرش عامی! اگر هم درباره موضوعی فاخر همچون انتظار سروده شده باشد! فرقی نمی کند در قالب غزل یا دو بیتی، به شکل ترانه، سرود، مدح و... باشد. تنها تفاوت های موجود در اشکال مختلف شعر،

کاربردهای تکنیکی آن است، نه محتوایی؛ که در آثار مذهبی اغلب وحدت محتوایی به چشم می خورد. معمولاً کسی برای بیان یک حس مذهبی از سبک های رایج پُست مدرن، برای ابراز احساساتش استفاده نمی کند، چرا که با هم سازگاری ندارند.
نکته قابل توجه دیگر این که، در آثار مذهبی و به خصوص آنهایی که برای مدح کسی ساخته می شوند، عامل اصلی، شناختن، شأن و منزلت، عقاید و افکار و جایگاه دینی شخص ممدوح است که بر حسب آن، قالب سروده ها و نوشته ها تنظیم می گردد.

این سخن، البته منافاتی با فرم و تکنیک گفتاری و نوشتاری ندارد، که مبین شناخت جایگاه و پیام و تأثیر اثر است.
هر نوع ارتباطی چند جزء دارد: فرستنده، گیرنده، پیامی که رد و بدل می شود، رمز مشترک که پیام را قابل فهم می کند و نوع تماس یا فضای مادی ارتباط که پیام در آن منتقل می شود. برای ترکیب واژه، باید به معادل هایی توجه کنیم که از لحاظ معنایی، وزنی و آوایی، معادل هم باشند، در شعر بر خلاف گفتار معمول،

واژه ها صرفاً در کنار هم قرار نمی گیرند که اندیشه ای را منعکس کنند بلکه توالی آنها معطوف به انگاره هایی از شباهت و تقابل و توازی می شود. که با استفاده از آوا، معنا، وزن و دلایل دیگر به وجود می آیند.
اگر چه متون و نثرها، به مجاز گرایش دارند ولی اغلب آثار شعری، رمانتیک و نمادگرا – فارسی و غیر فارسی – به استعاره پای بند هستند.
نتیجه آن که برای انتقال پیام، اندیشه، حس و یا هر نوع علاقه و شوری، نیاز به ابزارهایی هست که در نوع خود، دارای کاربردهای متفاوت هستند. در این بین سرود – ترانه – که در طی چند ساله گذشته، اوج گرفته است توانسته به کمک موسیقی مدرن – پاپ – فضایی تازه در شعر کشور به وجود آورد. گرچه در آثار فاخر که

شاعر و آهنگ ساز با بهره گیری از مضامین مناسب و فضای سالم، اثری ماندگار و قابل توجه آفریده اند اما تقلیدهای بی جا و هم شکل و هم رنگ بودن و ترانه ها با فضاهای نامناسب فارسی زبانان خارج از کشور، سطح ادبی و هنری آن را تنزل داده است.

گاهی هم توجه عمدی به ملودی های کشورهای مجاور، باعث تضعیف ملودی ها بومی و محلی شده است! آن چه اشاره شد، تنها در حوزه های ترانه های عمومی

 رخ داده است. حال اگر هنر و ادب آیینی، مورد نقد و بررسی قرار گیرد با مذهب و آیین قبل از هر گونه توصیف هنری، باید از لحاظ محتوایی، متناسب با حقایق و آرمان های آن آیین یا مذهب باشد. معمولاً آثار مذهبی برای ترویج و تبلیغ آیین ها و آرمان ها به کار می رود؛ حال اگر اثری خواسته و ناخواسته باعث تضعیف آن مذهب بشود، چه روی خواهد داد؟! شأن ممدوح، در آثار مذهبی بیشتر از دیگر موارد باید رعایت شود.
حال به ذکر نمونه هایی از کتاب هُرم حضور – که ترانه های منتخب نخستین مسابقه سراسری هرم حضور است – می پردازیم:
عدم رعایت شأن ممدوح
ماه پیشونی – که در فهرست کتاب هم با همین نام است – تا جایی که می دانم یک کاراکتر کارتونی است!

عدم رعایت شأن ممدوح
 

آبی آسمونی! با من غریبی نکن.
حضرت ماه پیشونی! با من غریبی نکن...
حال غیر از این که فضای ترانه، کودکانه و نامناسب با فضای مسابقه است،

 اشکال های آوایی مثل «می شمریم» حتی برای بیان ساده، مشکل به نظر می آید؛ چه اینکه مورد استفاده آوایی و آهنگین قرار گیرد و اشکال قافیه: «آسمون و پیشونی»! که اگر قرار باشد، قافیه ای به صورت عامیانه و فولکوریک استفاده شود، تنها فعل و اصوات آن، شکل عامیانه می گیرند، نه این که از هر قافیه به عنوان هم شکلی آوایی استفاده شود! همونی و آسمونی را می توان هم قافیه کرد

ولی آیا پیشونی و آسمونی که در دومی (ی) موصوله، یای نسبت است،

با اسم در کنار هم قافیه می شوند؟! موارد مشابه این موضوع در کتاب

بسیار به چشم می خورد.

عدم تناسب محتوا با موضوع اثر
 

ترانه منشور ظهوری که گویا همین یک بند از ترانه، متناسب با موضوع فراخوان بوده، ترانه ای با فضای کاملاً لس آنجلسی! از همان نخستین کلمات، ملودی واژه ها تند

می شود، واژه هایی همچون: معبد عشق، ای حریق چتر خورشید، فاتح طلسم،... تمام واژه ها از یک نظم اساطیری پیروی می کنند، در صورتی که دین و ادبیات دینی

 از حقیقت متجلّی شده اند، نه افسانه و اساطیر. حال اگر اصلاً بگوییم نماد و نمادی سازی متروک شده است، آیا برای هر فضایی باید رفتاری نامناسب داشت،

یا مناسب و متناسب؟!
این مورد گاه به وفور در کتاب آمده است؛ به شکلی دیگر و حتی بسیار ضعیف:

 در غرور شرقی، واژه ها که به ظاهر دارای روح حماسی هستند.

 در باطن تمامی ابیات تنها مثل زنجیر مکرر و متوالی به کلماتی پرداخته اند

 که انگار برای توصیف یک جوان عشایر به کار رفته اند.
گر چه مصرع آغازین ترانه، انصافاً شاعرانه و زیباست؛ اما در ادامه جز کلماتی ضعیف

 و منظوم حرفی برای گفتن ندارد!
داره دیر میشه یکی دیگر از آثاری است که مناسب با همین موضوع است،

این ترانه کمتر گرفتار کلمات اساطیری شده است و از همان آغاز به حماسه

حضرت موعود می پردازد، اما انتخاب وزن نامناسب برای ترانه مقداری از قوت کلمات کاسته است و گاه عدم تناسب ابیات و بندها با یکدیگر و لنگ زدن زبان از

 لحاظ آوایی به چشم می خورد، مثل: رنگ از رخ خورشیدمون پریده!
که در کنار هم قرار گرفتن حرف خ باعث آن شده است.
یا تو پسر علی و عدلی... ولی برای ترانه و تبدیل آن به آوا و کلام آهنگین

بسیار مشکل دارد.

ساختار شناسی آثار ردیف و قوافی
 

الف: ضعف ساختاری آثار را از نخستین ترانه کتاب شروع می کنیم.

مث آفتاب قبل از آن نکته ای قابل توجه است که قافیه معمولاً شناسنامه شعر است

و قوافی مخصوصاً در غزل، فضای شعر را رقم می زنند، حال اگر در قالب غزل ترانه ای گفته شود، باید چه نوع قافیه ای را برای خوش آهنگی و انتقال پیام حسی مناسب انتخاب کرد؟
در مث آفتاب این قوافی به این ترتیب به کار رفته اند: زمستون – تابستون – بارون – ناودون – بیابون – ایوون – گلدون – سامون.
حال این قوافی را با قافیه های ترانه عزیز بی نشونم مقایسه می کنیم؛

در آن ترانه این قوافی آمده اند: نگرانم – نمی دونم – بی نشونم – زبونم – مهربونم – آسمونم. با این که جز دو سه مورد «م» ضمیر در مورد شاعر به کار رفته خطاب

به ممدوح است، شاعرانگی در دو ترانه با هم تفاوت دارند، اولی خواسته ضمن خیال آمیزی، نمادسازی کند، اما انتقال حسی و همگرایی با ترانه سرا با دومی بهتر به نظر می رسد؛ چون قافیه ها دارای حس هستند و قافیه های ترانه اولی،

دون حس شروع و پایان در ترانه دومی مناسب با موضوع فراخوان و در ترانه اول

امناسب و ضعیف است: به خصوص بیت پایانی آن، کاملاً کلیشه ای و معمولی است.
... و نمونه های دیگر، ترانه دلم می خواد پر بکشم و ترانه – چارپاره – وقتشه بیای.
ب: ضعف ساختاری آثار در قالب، شکل و تناسب.
نخستین ترانه با نام دلم گرفتارته که برای شنیدن و خواندن، مخاطب عمر نوح

می خواهد! حال اگر ملودی و آهنگ هم به آن اضافه شود، چه خواهد شد؟
ترانه دیگر بهونه عمر زمین تزاحم تصویر و تراکم موضوع،

 ترکیبی نامناسب ساخته است که اثر را از حالت آهنگین خارج کرده و به نظر می آید

 یک مثنوی ناخواسته، به صورت عامیانه سروده شده است. چه کسی می تواند تصورش را بکند که در سرودی با مصرعی ضعیف به این شکل برخورد کند:
در به در توان همه / با گریه های زیر لب / در به در توان همه کفترای اهل بقیع /

 نخلای سرد بی رطب!
حال، گریه زیر لب، نخل سرد بی رطب، چه مفهومی دارند و

 اصلاً از چه ذهنیت و عینیتی گرفته شده اند، جای تعجب دارد.

 ترکیب گریه زیر لب و نخل سرد و یک مصراع کاملاً سنگین از لحاظ آوایی با دو حرف (یای) مشدد و همراه با کسره، ناکامی شاعر را در شناخت ترانه و ترانه سرایی به خوبی نشان می دهد.
خونه به دوشی ترانه های ناکامو ببین و از همین شاعر، ترانه پسر فاطمه که در قالب چهارپاره، سروده شده، از لحاظ محتوایی، بین مرثیه و مدح، اسیر است و گاه از دلتنگی می گوید، گاه به مسجد می پردازد، گاه به کربلا می رود و گاه به جبهه، که اصلاً هیچ ارتباط معقولی با هم ندارند. در بیت دوم آغاز این ابیات چهارپاره می خوانیم:

 بس که لب غصه حوض مغرب / بغضامو هر شب پاره پاره کردم. معلوم نیست

 سخن از مغرب است یا شب، توجه شاعر به ساخت کلمات بی ربط،

باعث غفلت او از شناسایی زمان شده است.
ترانه دیگری که باز مشکل ساختار آوایی در کلمات دارد، ترانه درد دل است باز هم با قالب چهارپاره. در بند سوم آن، شاعر مصرع نخستین را با این کلمات شروع می کند: شبای تو، شمسی یا قمری؟ انصافاً کدام خواننده می تواند این مصراع را آهنگین بخواند؟ یا کدام آهنگ ساز می تواند با این جمله سؤالی ضعیف، ملودی بسازد؟
و ادامه می دهد: دل مون از این هزاره ها پُره! ماه و خورشید و بگو که تا بیان!

 کاسه صبر ستاره ها پُره!
چه کسی می تواند بار آهنگین و عاطفی ترانه را تا به این حد، به حرفی عامیانه و سخیف تنزل دهد؟!
نیما در جایی می گوید: زبان عوام، آن قدر غنی نیست و اگر شعر فقط در آن تفحص کند، سبک را به درجه نازل پایین برده، بالتبع معانی را از جنس نازل گرفته است،

 هر چند هم هنری در آن به کار رفته باشد. زبان عوام در حدود فهم و احساسات خود عوام است. اگر گاهی کلمه ای با موشکافی، معنی را برساند و نظیر آن را در زبان خواص پیدا نکنیم؛ نباید فریب خورد. در عوض هزاران موشکافی، دقت و فهم عالی در خواص، کلماتی خلق کرده اند که در عالم کلمات عوام و اوباش نیست. (1)
حال با عنایت به گفتار نیما این ما هستیم که اجازه می دهیم، هر گونه کلمه و واژه عامیانه به فرهنگ شعری ما، اعم از ترانه، مدح، مرثیه، وارد شود.

 شاید بی اطلاعی ما از فرهنگ عامه، یا عدم آگاهی ما نسبت به شناخت فرهنگ است. هیچ گاه کلمات مخشوش و نامربوط و فاقد آهنگ را در آثار ترانه سرایان فرهنگ عامه، کسانی همچون باباطاهر همدانی و فائز دشتستانی نمی بینید.

 حتی در فرهنگ ترانه سرایانی همچون عارف قزوینی و یا رهی معیری، یا از معاصرین هم روزگار، همچون استاد معلم و دیگر اساتید، تا چه رسد به این که بخواهیم مجموعه ای در شأن انتظار فراهم آورده باشیم. به نظر می رسد بعضی از سرایندگان آثار،

 ترانه را با شعر و معیارهای آن اشتباه گرفته اند. چون شعر باید لزوماً جوششی باشد، ولی ترانه باید حتماً کوششی باشد. در ساخت و پرداخت آن، اصولی رعایت می شود که اجتناب ناپذیرند، از جمله توجه به وظیفه آوایی هارمونی هر یک از حروف و واژه ها.

 در نگاه اجمالی به کتاب و مجموعه ترانه های موجود، مشخص می شود،

 اکثر آنها به عنوان بدل از آثار سرایندگان گزینش شده اند، یعنی اگر شاعری در دوبیتی تبحری دارد، قالب را دوبیتی، و آن که در چهارپاره تبحر دارد در چهارپاره و آن که در غزل، غزل و بعضی دیگر هم گسسته هایی را به هم پیوسته اند که ترانه نام گرفته است. اغلب آثار فاقد زبانی جهان شمول و نمادگرا هستند؛ حتی در بعضی از آثار که به شدت برون گرا هستند، فلسفه اصلی انتظار موعود تا حد یک انتظار معمولی –

وعده های سر کوچه ای – تنزل یافته است. به هر حال، انتظار بیشتری از ترانه،

 شعر، متن، نمایش، فیلم در قالب انتظار می رود. البته ترانه های متعهد و غیر غنایی – گرچه تمام ترانه های ساخته شده موجود در داخل کشور، علیرغم داشتن مجوز،

 حال و هوایی غنایی دارند – آنهایی که با موضوعات مذهبی ساخته می شوند، باید دقت وافی و کافی در شکل و محتوا برخوردار باشند.
ترانه های بررسی شده و دیگر آثار به صورت اجمالی، دارای یک اشکال اساسی هستند و آن، عدم توجه به موسیقی کلمات است و احساس فراتر از آن،

در انتقال به مخاطب آن چه در شکل گیری ترانه مهم است، هم نوایی حروف با موسیقی جاری در ردیف و قافیه است و همچنین همراهی ساختار ترانه با موضوع.
ترانه باید همچون پروانه از دل ترانه سرا برخاسته و در دل مخاطب و شنونده بنشیند،

 چرا که زبان فارسی، زبان بهشت است و ترانه زیبای فارسی، معطر به شمیم بهشت.
در بخش دیگری از نقد، مسئله را با نگاهی وسیع تر به ترانه های مجموعه، دنبال می کنم که جای توجه دارد و مهمترین مسئله در این باره، نماد سازی در آثار مربوط به انتظار و مقام شامخ حضرت موعود – عجل الله تعالی فرجه الشریف – است؛

 مثلاً وقتی صحبت از امام غایب می شود در متون نیایشی و دعاهای مرتبط به کلماتی چنین بر می خوریم:
فرج – ظهور – غیبت – غایب – عدل – عدالت – ندبه – صلوات – جمعه – منجی – صالح – منتظر – منتقم – نصرت و ... .
و در متون ادبی به واژه هایی چنین:
حضور – ظهور – سحر – سحر عدالت – صبح آدینه – سپیده – سپیده موعود – آدینه – جمعه – ندبه – دعا – منتظر – انتظار – فلق – شفق – نور – آرزو – عدالت – دستگیری – کمک – نجات – جمکران – مسجد کوفه – حرم – مدینه – نماز – منجی – مصلح – صالح – مهدی – موعود و ... .
متأسفانه کمتر در میان ترانه های منتخب در کتاب این کلید واژگان دیده می شود،

اکثر ترانه ها به نوعی به حدیث نفس درباره انتظار حضرت پرداخته اند؛

 تا سعی در انتقال مفاهیم بلند آن داشته باشند. بنا به برداشت های معلوماتی سرایندگان گاه سرشار از معنویت و گاه تهی از هر گونه ذوق محتوایی و

 جذابیت تکنیکی است.
مواردی از آنها را با هم مرور می کنیم:
ترانه بهونه عمر زمین که به علت تزاحم موضوع و ترکیب های گاه کلیشه ای

 به هر دری زده که بتواند مثنوی عامیانه را جمع و جور کند، تقریباً خوب آغاز می کند

و خوب به پایان می برد، اما نداشتن پیامی منسجم و گویا و

 فاصله های موضوعی میان دو مصرع که ارتباطی بین هم ندارند باعث شده که اثر،

 تأثیر و جذابیتی نداشته باشد مثل:
این همه جمعه و غروب، این همه سقف و پنجره
دنبال تو یه شاعر دیوونه تا کجا بره؟!
هیچ ارتباطی میان موضوعات بیت وجود ندارد. جمعه و غروب، سقف و پنجره با شاعر دیوونه! و یا:
یه عالمه آرزوی پیر با قدای خم داریم
بدون تو، تو زندگی، ماه و ستاره کم داریم
که هیچ ارتباط معقول چه عینی و چه ذهنی میان دو مصرع وجود ندارد.

و ترانه روز رهایی اگر چه از برگزیده ها نبوده ولی جای بحث دارد؛

 اثر از فردی نام آشنا در شعرِ جوان است.
ترانه خوب آغاز نمی شود ولی خیلی خوب پایان می پذیرد،

 معمولاً حروف به علت تکرار و در کنار هم قرار گرفتن، هارمونی کلمات را دچار مشکل کرده اند مثل: مقصد و نمی بینیم ما (تکرار حرف میم و در کنار هم قرار گرفتن آن)
یک بند در این اثر هست که هم از نظر محتوایی هم تکنیکی جالب است:
بی نگاهت از آسمون هم / صبحش آفتابی نمی شه /

 هر چقد، روشو بشوره نگاهش آبی نمی شه؛ این ترانه مشخصات ترانه ای دارد،

 از نظر پیام، مصداق عصر کنونی و چهره تیره روزگار است

و نماد آبی که نشان صداقت و صافی و زلالی است و از نظر تکنیکی مراعات نظیر آسمان، آبی، آفتابی، صبح و رو شستن که نشان از صبح است، با تمام سادگی، زیبایی جالبی دارد.
و اما بند دیگر آن که این گونه شروع می شود:
کو مسیح نفس تو / قحطی هواست اینجا / زندگی، به مرگ محکوم / واسه آدماست اینجا، که عدم ارتباط انفاس رحمانی حضرت مسیح و تلمیح آورده شده

 با قحطی هوا و زندگی محکوم به مرگ که خود نه تنها رنگ تقدس به ادبیات

 نمی بخشد، تیرگی کلمات حکایت از عدم دقت شاعر در یک دست بودن موضوع دارد.

اما پایان ترانه از هر جهت بسیارزیباست:
یه روزی که دور و نزدیک ...
یه روزی روز رهایی
دل من روشن روشن
می گه که یه روز می آیی ...
ترانه برگزیده جمعه آخر به همراه ترانه وقتشه بیای مابینِ شعر عامیانه و ترانه معلق هستند.
ابیاتی از آن ترانه کلمات مخصوص ترانه است و ابیاتی از آن دقیقاً شعر فولکور است

 که هر دو از قالب چهارپاره استفاده کرده اند. قالب چهارپاره اصولاً برای بسط و گسترش یک موضوع در شعر با بندهایی مجزا به کار می رود و حالت روایی دارد

و معمولاً انسجام عمودی آن خدشه ناپذیر است.

 ما در این دو قطعه موضوعات مختلفی را در بندها دنبال می کنیم و هر دو سراینده

به حدیث نفس پرداخته و از نمادهای یاد شده اصلاً استفاده نکرده اند. البته به غیر از بند پایانی ترانه جمعه آخر که می تواند به هر کسی تقدیم بشود و مشخصه ای مقدس ندارد.
نمونه دیگر، ترانه جمعه ها که تو نیستی است که طول هر مصرع و بلندی آن

به گمانم نفس هر خواننده ای را ببرد! چه بماند به پایان آن!
جمعه هایی که تو نیستی، تو دلم، انگاری آشوبِ روز محشره!
یه جوری هوای غربت می گیرم، انگاری غروب روز محشره!
بسیار جالب بود که در محشر تجسم کنیم باز آفتابی طلوع خواهد کرد و بعد غروب خواهد کرد و بعد از آن شب خواهد شد و خداوند ملت ها را لخت و عریان

به تماشای ماه خواهد سپرد.
وقتی در فرهنگ آباد مملکت اسلامی ما، داورهای پایتخت،

 افکار ناتورالیستی داشته باشند و معلومات و تجربیات داورهای استان هم

به تقلید از انواع پایتختی آن؛ به نام سراینده بیشتر از اثر اهمیت بدهد، همین

 وضع هم پیش می آید که کسی فرق ترانه و شعر را نداند

 و به مرحوم قاآنی بگوید ترانه سرا و به مرحوم عارف قزوینی بگوید قصیده خوان!
از روزی که لیوان های یک بار مصرف باب شد؛ چای می خواهد سیلان باشد یا کلکته! سه خال لاهیجان باشد؛ یا دارجلینگ هندوستان! در لندن بسته بندی شده باشد؛

 یا بازار مولوی. دیگر طعم زندگی نخواهد داد! چون کسی حوصله فرآوری آن را نخواهد داشت، ترانه هم در کشور ما به این روز افتاده است، دم نکشیده، تکثیر می شود!
به اجمال نمونه هایی را با هم مرور می کنیم.
نمونه جالبی از عدم رعایت محتوا و شأن ممدوح؛ ترانه مشق انتظار
یک دو سه نسله هیچ کسی
خبر نداره از چشات!
از تو نگاه عابرا
پاک شده لحن خنده هات...
-----
این روزا فصل آخره
غیبت کبرایِ منه
آخ! اگه تو یه روز بیای!
آخ! اگه بارون بزنه!
اما ترانه بیا و از سحر بگو از شاعری کارآزموده، که خوب شروع کرده و خوب

به پایان برده است؛ که هم رعایت محتوا شده است و هم رعایت تکنیک.

و هم رعایت نکات آوایی، به غیر از یک بند بدین مضمون:
باید یکی بیاید و باز
دلیل روشنی بشه
کسی که مثل هیچکی، نیس
نه رستمه، نه آرشه
که مشخص نمی کند آنکه به انتظارش نشسته ایم کیست؟ اما شروع ترانه،

 که این چنین شروع شده است:
بیا و از سحر بگو
این شبا مهتاب نداره
برای دیدنت، چشام
یه عمره که خواب نداره
و با پایانی دلپذیر:
باید یکی بیاد و باز
پنجره ها رو واکنه
پرنده های عاشقو
از تو قفس رها کنه
ترانه غروب جمعه بین خیلی خوب و خیلی بد معلق مانده است

 و دارای بندهایی خوب و مناسب و بندهای نامناسب است.
کاش می شد غروب جمعه
توی جمکران بشینم
اون قدر دعا بخونم
تا که آقا رو ببینم
که در حقیقت صبح برای دیدار است به مصداق طلوع نه آغاز شب!
در ترانه قشنگ ترین روز خدا که از شاعری نام آشنا و کارآزموده است؛

هم مضامین محتوایی رعایت شده است، هم تکنیکی؛ که می شود

از بعضی از بندهای آن ترانه هم بیرون کشید.
مث یه پنجره رو به نسیم
دلامون پُره از عشق و انتظار
انتظاری که پر از شکفتنه
پُره از خاطره های بی شمار
اما مثنوی شرق بهشت، با بیانی نامناسب و خراباتی،

که حتی برای معشوق مادی و خاکی هم در خور شأن نیست؛

چه بماند به مدح سید اولیا:
بوی سیب خنده هات، یه خرابات خراب
چشم تو شرق بهشت، خشم تو لمس عذاب
چارپاره روز آخر که مثل اغلب کارهای ارائه شده تنها شعر عامیانه است:
ماهیای کوچیک تُنگ بلور
آرزوشون مرگه تو حوضِ خونه
ماهیای قرمز میون حوض
آرزشون مردنه تو رودخونه
و نیز غزلی عامیانه – پیچکای عاشق – که نه تنها مناسب مقام شامخ حضرت موعود نیست که هم چنان در خور شأن معشوق زمینی هم نمی باشد.
ماه می خواد تا جون داره به انتظارت بشینه
تا شاید ببیندت یه شب، کنارت بشینه
ترانه وقتشه آقا چارپاره ای مناسب مجلات ویژه نوجوانان که گویی

اصلاً از شاعری چنان نام آشنا و پخته، این اثر برای ترانه سروده نشده است:
بی کسی درد کمی نیس
پر شد از غصه دلامون
گلا پژمرده و زردن
زمینه تشنه بارون
ترانه ای که منشور ظهوری از نوع غنایی؛ که انگار از انواع خارجی آن، کپی شده است:
تو همون میکده ای که عاقلا برات هلاکن
صد تا دل، صد تا کبوتر، زیر پاهای تو خاکن
اما ابیاتی از ترانه بهار بی تو که شبیه ادبیات فولکور کودکان است؛ مثل اتل متل...
باز عمو نوروز اومده
دوباره باز عید اومده
شکوفه ها هزار هزار
سیبای سرخ تو سبده
و از ترانه جمعه ای که داره می آد که قضاوت درباره آنها را بر عهده خوانندگان می گذارم. گر چه ترانه دیگر صاحب اثر، حال و هوای بهتری نسبت به این ترانه بلند دارد:
دلم می خواد داد بزنم
یه عمری یه دیوونه تَم
نشون به اون نشونی که
کفتر جلد خونتم.
و در نهایت، ترانه تو بیا که جون بگیرم که نتوانستم ارتباط آن را با موضوع و مفاهیم عالی انتظار دریابم؟!
یه مترسک تو کویرم
که تو چنگ غم اسیرم
از خدا چیزی نمی خوام
به جز این که زود بمیرم...
آنچه برای آثار ناشی از مذهب مهم است، محتوا به همراه تکنیک است، چرا که تمام مؤلفه های آثار مذهبی، بر حسب واقعیت های عینی و ذهنی موجود در همان آیین، محاسبه می گردد؛ نه با مضامین و موضوعات اساطیری و افسانه ای یا همان مضامین ذهنی و تخیلی. اساس شعر و ملحقات آن بعد از پیدایش اسلام،

 ترویج مضامین حکمی و عرفانی بوده که پالوده از هر گونه شرک گرایی و افسانه بافی است. در حوزه فکری یک آیین، دین یا مذهب خاص، اگر فعالیت هنری انجام می گیرد، اصلی ترین مؤلفه در خلق آن، احساس تعهد به قوانین و اساس فکری همان آیین است تا خود معرف اندیشه های آن باشد. در ساختار فرهنگ ها، همیشه دو مقوله به چشم می آید: یکی اندیشه های پدیدار گشته از مذهب است که با روح واقعیت،

بیشتر سازگاری دارد و دیگری اندیشه های تخیل آمیز است که از متن افسانه ها پدید آمده است و بیشتر مجازی و غیر پویاست. لذا آنچه در آثار مرتبط با دین، بیشتر باید به چشم بیاید؛ قوت محتواست! محتوایی که با اندیشه گرایی، باعث پویایی

 و ماندگاری اثر می شود. برای مثال اگر روح مذهب و اندیشه اهورایی را از شاهنامه بگیریم،

زور آزمایی تکنیکی فردوسی و رستم به سالی فراموش می شود.

 گرچه آثار زیبای هرم حضور باعث می شود که تا قدری گسترده تر در مورد آسیب شناسی آثار مهدوی بیاندیشیم؛ ولی امیدوارم آثاری همچون

ترانه های منتخب هرم حضور زنگ شروعی برای رسیدن به مفاهیم بلند انتظار باشد؛

نه خط پایانی برای سروده های ناموزون آن! سعی دوستانمان پایدار.

 به امید نیل به ادبیاتی فاخر که قرن ها تلاش، صرف رسیدن به آن شده است.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

به خاطر احترام به سروده های دوستان از آوردن نام آنها در نقدپرهیز شده است !
 فصلنامه آدینه شماره 2

 

 

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

/ 0 نظر / 20 بازدید