پیامبر اشراق

پیامبر اشراق

می گذشتید از میان کوچه ها، با هر تبسم

کوچه می شد در میان عطر لب های شما، گم

آه ای پیغمبر اشراق های سبز باور

آه از آیین و از آیینه های قلب مردم؟!

غربت اندوهتان همواره باور کردنی نیست

کربلا را در خیالم می کنم وقتی تجسم

کاش می شد باز، دستی، از گلوهامان گشاید

حجم گرم بغض ها را در فضای این تراکم

آه، ای زیباترین آیینه ی مهر خداوند

درد ما امروز یعنی: خواب غفلت، خواب گندم!

کاش می شد، مهربانا، در دل صحرا بخوانید

آیه، آیه، سوره، سوره، باز قرآن با ترنم

جاودانی مانده آقا، با غزل های نمازم:

نامتان مثل تشهد، در قنوت هر تبسم

×××

استاد سید علی اصغرموسوی

قم- 1380

 

 

/ 0 نظر / 11 بازدید