(خاتون عشق و تغزّل)

استاد سید علی اصغر موسوی

خیالش، گویی پرنده ای سرگردان بود. بدون خستگی پرواز می کرد؛ پرواز انگشتان جوهری اش، مادرانه، نوزاد «شعر» را نوازش می کرد.

زندگی را دوست داشت؛ آن گونه که شعرهایش را!

انگار از میان فصل ها، با پاییز پیوندی ناگُسستنی داشت؛ فصلی که آن روزها، برگ هایش به صورت تکیده و زرد کودکان شبیه بود و برگ ریزانش به آرزوهای افسرده در بیداد! زوزه های توفانش، شبیه هجوم قزاق های گرسنه به روستا بود و جیغ کلاغ هایش، به حضور طاعون در شهر شباهت داشت.

... و اینک، انگار پاییزِ زندگی اش آغاز شده است؛ گونه هایش که تا دیروز، مثل لاله های صحرایی، از شدّت «تب» می سوخت، مانند نگاه غریبانه کودکان، تکیده و زرد شده بود. چشم های گود افتاده اش، انگار در زوایای اتاق دنبال شعر تازه ای می گشت.

گاه، قطره ای اشکی ـ شبیه «اشک یتیم» ـ به صورتش می لغزید:

رنج را گفتم که صبرش اندک است اشک را گفتم، مکاهش، کودک است! صبح را گُفتم به رویش خنده کن نور را گفتم، دلش را زنده کن    

کم کم، اندیشه هایش به «آخرین منزل هستی» معطوف می شد و لحظه های روحانی اش از خوف و رجا لبریز بودند؛ حتی گل های سرخ چادر نمازش پژمردگی را تجربه می کردند. او که به جاودانگی خود ایمان داشت، نجوا کنان، فراتر از سقفِ اتاق را می نگریست:

ما که دشمن را چنین می پروریم دوستان را از نظر، چون می بریم؟!

چکاوک ها، سرمست نوروز، آوازهای بهاری سر داده بودند؛ فارغ از سکوت خانه ای که به سکوت پروین عادت می کرد.

پروین:فانوس معرفت، گوهر شبچراغ ادب، خاتونِ شعر و تغزّل!

«پروین»؛ نامی که با «قطعه های »بی نظیر و «مناظره»های بی بدیلش در شعر پارسی، همچو پروین در آسمان ادب ایران می درخشید.

«پروین»؛ نامی که از کوچه پس کوچه های شهر «ری» تا باغ های بزرگِ «نیاوران»، همه را زیر چتر اشعارش قرار داده بود و کودکان پا برهنه «ندار آباد»، از روزنه نگاهش به تماشای «عدالت» می پرداختند.

«آتش دلش» روزهای «بی پدری» را همچون شمعی گریان، بر مزار آرزوها می گداخت تا «اشک یتیم» را به گنجینه دل های مهربان بسپارد.

پروین؛ نامی که «خون دل» خورد تا خاطر «تهی دستان» خشنود شود.

«دیده و دلش» شعله زار اندوه بود؛ اندوهِ کومه نشینانِ آبله پا، اندوه دست هایی که خراج سالانه «قزاق»های عیّاش را می پرداختتند، اندوه آزاد مردانی که از دیدن آفتاب محروم بودند و اندوه دیوارهای کشیده شده روبروی آزادی!.....

در بهار عشق، آیینه، عطوفت و مهر، سال روز تولدش را پاس داشته  و بر عظمت، عفت، ادب، صداقت و معرفتش، درود می فرستیم.

یادش در خیل عاشقان ادب و هنر فراموش مباد!

/ 1 نظر / 22 بازدید
اصغر امیرحسنی

واقعا حیف است که بانوی شاعر با عظمتی چون پروین به دست فراموشی سپرده شود وشعرها و پندهاو دلنوشته های این سرمایه بزرگ شعر و ادب فارسی فراموش گردد . از نگاه استادانه ونوشته زیبای شما سپاسگزارم